پس نپنداريد خشمش را ، بطىء و دور تر * بطش « 1 » يزدانرا نباشد وقت ، دور و ديرتر
گر عذابش ديرتر باشد بقوم نابكار * ( انّما نملى لهم ) بر آن دليل آشكار
( 57 ) قوم پيشين را نراند از رحمت خود ربّ حىّ * غير از اينكه بينشان كردند ترك امر و نهى
بر سفيهان لعن كرده در ركوب « 2 » معصيت * عاقلان را نيست در ترك تناهى معذرت
الا و قد قطّعتم قيد الاسلام . . . آگاه باشيد كه رشته اسلام را گسيختيد
( 58 ) پشت سر داديد الفت را ز راه دشمنى * در تعصّب پيشتر رفتيد و در كبر و منى
رشتهء اسلام و ايمان را بريديد آشكار * تا نهاديد امر و نهر و حكم آن را بر كنار
من كه بودم اقرب مردم به شخص مصطفى * پيشواى واجب الطّاعه شما را هاكذا
امر كرده بر قتال مفسدينم كردگار * تا بر آرم از ستمكاران ، دمار از روزگار
جمله از آنان كه جنگيدم برون و اندرون * فرقههاى ناكثون و قاسطون و مارقون
ناكثين را جملگى شمشير تيزم در سترد * تيغم از خون رگ حلق زبير و طلحه خورد
قاسطين آنان كه دست از روى حق برداشتند * زير شمشيرم سرو گردن فرو بگذاشتند
مارقين يعنى خوارج در كنار نهروان * طىّ روزى سر بريدم با جميع پيروان
( على را تنها با شجاعتش نشناسيم بلكه . . . )
( 59 ) ردهه « 3 » را امّا نكشتم از رئوس نهروان * با وجود اضطرار و تپش قلب و ضعف جان
نام ثانى ثرمله حرقوص و ديگر ذو الثّديه « 4 » * نام ثالث بهر او يكدست يعنى ذو اليدّيه « 5 »
هامش
( 1 ) غلبه
( 2 ) مرتكب شدن
( 3 ) از رئوس نهروان
( 4 ) دستش مانند پستان زن
( 5 ) يكدست