آنچه باقى ماند و بر جا از گروه باغيان * همچو فرزند ابوسفيان و ديگر ياغيان
گر خدا فرصت دهد گيرم ز ايشان اقتدار * ( بهرشان تاريكتر سازم فضاى روزگار )
جز قليلى از همين جرثومههاى بدلقاء * گر نهان باشند در اطراف شهر و روستا
( نطفهء عرب را در عنفوان عقد خفه كردم )
( 60 ) من نهادم بر زمين پشت عرب را در صغر « 1 » * سينهء ايشان زمين سفتم بكشتم مزدجر
پهلوانانرا بسى پيكر نهادم بر زمين * ( بر نشاندم بىمحابا مهر ذلّت در جبين )
از قبائل چون ربيعه « 2 » بر گرفتم كشتهها * از مضر « 3 » يا سائرين از كشته كردم پشتهها
در قرابت آنچه دارم با رسول مصطفى ( ص ) * موضع من زين خصيصه « 4 » روشن است و بر ملا
بر شكستم شاخههاى نوپديدى از عرب * گر چه بودند از يلان نامدار و منتخب
كودكى بودم برايش نازنين و دلنشين * بهر او داماد بودم در خلافت جانشين
روى سينه مىفشاريدم كنار بسترش * بر مشامم مىرسانيد از رياح خوشترش
تن همى ماليدم و لب بر لبانم مىگذاشت * لقمهء نرم و جويده بر دهانم مىگذاشت
كذب در گفتار و نيرنگ و خطا از من نديد * اشتباهى در عمل ، رنگ و ريا از من نديد
( خداوند فرشتهاى را در زمان رضاعت رسول اكرم ( ص ) همنشين و يار آن حضرت قرار داد )
( 61 ) آنزمانكه دورههائى از رضاعت « 5 » سر رسيد * اعظم فوح ملائك را خدا بر او گزيد
تا كه او را جانب اخلاق نيكو بركشد * از راذئل باز دارد بر فضائل دركشد
هامش
( 1 ) كودكى
( 2 ) نام قبيله
( 3 ) نام قبيله
( 4 ) مخصوص ( رجع به قاموس نهج البلاغه جلد اوّل ، ص 510 مادّهء ( خ )
( 5 ) شير خوردگى