التصاق « 1 » 7 موضع ، پنج نوبت ، روى خاك * مىكشد او را بسوى روسپيدى از هلاك
همچنان در روزه و احسان و دورى از حرام * پيشگامى در امور خير و حسن اهتمام
چونكه او بر پشت چسباند شكم را با صيام * مىكند بذل تواضع با ركوع و با قيام
بذل محصول گياهى همچو گندم در زكات * ناتوانان را دهد امكان و بعضى ممكنات
بذل محصولات انعامى بسان گوسفند * باشد از افعال مؤمن دلپذير و دلپسند
تا بدين ترتيب اعضا را رهاند از گناه * از بلاى خود ستائى و غرور و اشتباه
( 35 ) پس نظر بايد بدين افعال نيك و دلپذير * آنچه در پيش خدا داراى ارج بىنظير
آن عبادتى كه انسان را ز پستى دور كرد * كبر را كوبيد و از دنيا پرستى دور كرد
خود پسندى را زدلها حذف كرد و بر طرف * سر فرازى را مذمّت كرد حال و در سلف « 2 »
( يا بدين معنى كه مؤمن با قبول اين عمل * كبر و نخوت را درون دل نموده مضمحل )
( چون خيانت عادتا از كبر سر بر مىكشد * تا بدان جا كه برادر را ، برادر مىكشد )
امام عليه السّلام در اين قسمت اهل كوفه را بر عصبيّت و فخر بدون علّت نكوهش فرموده است .
و لقد نظرت فما وجدت احدا من العالمين يتعصّب . . . ( خطاب به اهل كوفه ) ( پيامدهاى اشتباهكارى نادانان )
( 36 ) من نظر كردم به احوالات مردم ، در جهان * جنبش اقوام را دقّت نمودم در ميان
هيچ قومى را نديدم در تعصّب ماندگار * غير از اينكه اشتباه قوم نادان روى كار
يا ز روى حجّتى كه نيست در عقل استوار * يا كه مىچسبد بعقل ابلهان نابكار
نخوت ايشان خلاصه با دليل باطل است * ليك در پندارشان از كاردان عاقل است
جز شما كه بىسبب فخر و تكبّر مىكنيد * بهر امرى بىسر و سامان تظاهر مىكنيد
( در سر امريكه بر او نيست ارج و اعتبار * پيش همديگر تكبّر مىكنيد و افتخار )
هامش
( 1 ) چسبانيدن
( 2 ) گذشته