بندگى مىخواهد از آنها بصدها آزمون * جنگ با اضداد « 1 » و دورى از خوشىها اندرون
بندگانرا با مكاره « 2 » آزمايش مىكند * ( هر كه از آن سرفراز آمد پذيرش مىكند )
تا بدين سان حذف گردد رنگ نخوت از جبين * جاى رنگ آن شود رنگ تواضع جانشين
آزمايش ، بندگانرا باب فضل و رحمت است * راه عفو و مغفرت راهى بسوى عزّت است
( فالله اللّه فى عاجل البغى . . . در مورد كيفر تباهكارى از خدا بترسيد )
( 33 ) پس بترسيد از پيامدهاى نخوت ، از خدا * در پى ظلم و ستم يا چون رياء و افتراء
از تكبّر بر حذر باشيد و سوء كيفرش * چون بسى جرم گلوگير است اندر محورش
دام شيطانها كنار كبر در كار است هان ! « 3 » * پشت هر دامى يكى صيّاد بيدار است هان !
نشنوى گر از زبان عقل و ايمان ذكر و پند * با زبان كيد و گمراهى فريبت مىدهند
آن فريبى كه به خون و قلب انسان داخل است * همچو سمّ مار افعى ، جانگداز و قاتل است
پس چنين دشمن نمىگردد ذليل و ناتوان * ( وا اسف بر حال آن قوميكه باشند ايمنان )
پيش رويش مقتل « 4 » هر كس عيان و روشن است * ايمن از او نيست آن را كه ز تقوا جوشن است
عالمان ، با علمشان ، از او نباشند ايمنان * ژنده پوشان و دراويش « 5 » از گزند گول آن
( بكردارهاى نيكو مبادرت نمائيد كه بازار آخرت جاى عرضهء متاع معلول نيست )
( 34 ) پس بدين سان جاهلانرا نيست جاى معذرت * مؤمنانرا هست لاكن جاى عفو و مغفرت
آنچه بر مؤمن ، عطا و مغفرت را موجب است * كوشش او در ره دين و نماز واجب است
بر زمين ماليدن رخسارهء خود در نماز * مىكند او را ز كبر و خود پسندى بىنياز
هامش
( 1 ) ضدّها
( 2 ) ناخوشىها
( 3 ) آگاه باشيد
( 4 ) جاى قتل
( 5 ) درويشها