مهرب « 1 » آن هاربان را مىنمايد ناتوان * مقصد آن راه نوميدى گشايد بر كسان
ملجأ آن مىكند روى آوران را مبتلاء * منزل آن ساكنانش را نمايد بىنوا
جايگاهى نيست آن سان كه حريس « 2 » جان بود * ( مأمنش هيهات تا دلخواه اين و آن بود )
پارهاى از ساكنانش از بلايا شد رها * ليك مسفوح الدّم و مجروح و معقور از دو پا
پارهاى ديگر چو فرد سر بريده يا عليل * كثرت بيچارگى او را نموده چون ذليل
بعضشان انگشت در دندان و دست خود گزان * بعض ديگر از ندامت دستها بر هم زنان
عدّهاى پنداشته انديشهء خود نادرست * عدّهاى ديگر در اين ميدان ز قصد خويش سست
فرقهاى از فرط غم خود را ملامت مىكند * يا كه با سيلى به روى خود اشارت مىكند
حال آنكه چاره انديشى دگر در كار نيست * در پس دست بلايا دستيار و يار نيست
( اگر مرگ كمند باشد پس كسى كه از كمند دنيا پرستى و زندان نفس امّاره رها شده بكجا افتاده ) ؟
( 10 ) اين چنين گفته به آنها آيهء ( حين مناص ) * مرگ ، در پيش است ، هيهات ، از كمند آن خلاص
( فات مافات ) دريغا بر نگردد دست كس * رفت آنچه رفت ، پس هيهات ، بر آن دسترس
پس گذشت آنچه گذشت از اهل دنيا اى دريغ * همچو باران بر نمىگردد دوباره سوى ميغ « 3 »
( وقت جبران خطاها و گناهان در گذشت * فرصت بيدارى از غفلت ز ايشان بر گذشت )
پس همين دنيا بدل خواهش خلاف رأى شان * سير كرده بىمحابا « 4 » بر عليه سعىشان
گريه بر آنان نكرد هرگز زمين و آسمان * وا اسف بر حال اين دنيا پرستان هر زمان
گر هدف از اين جهان ، تحصيل خير اخرويست * ( ناهيا ) كارت سراسر اشتباه و كجرويست
پايان خطبهء 234
هامش
( 1 ) فرارگاه
( 2 ) نگهدار
( 3 ) ابر
( 4 ) جسور