آن زمانكه بندگانش در ضلالت ميلميد * بر روان و رويشان باد جهالت مىوزيد
همچو در دست تباهىها زمام اختيار * قفل گمراهى بدلها داشتندى برقرار
بندهء خود فخر عالم مصطفى را برگزيد ( ص ) * تا بدين سان بهر عالم روح تازه بر دميد
( 4 ) من شما را جمله بر تقوى وصيّت مىكنم * تحفهء خوبى به انسانها هديّت مىكنم
چونكه تقوا حقّ يزدان است قطعا بر شما * بندگى را هر زمان واجب نمايد بر خدا
بهر تقوى از خداى يارى بجوئيد اى انام * تا شما را نصرت و توفيق بخشد مستدام
در طريق قرب ، از تقوى بخواهيد همرهى * اين بود در دينتان شرط نجات و وارهى
چونكه تقوا در هجوم يأس و سختى مأمن است * در قيامت نيز ما را بر تمسّك دامن است
رهرو آن متفيض و مسلك « 1 » آن آشكار * عامل آن مستفيد و حافظ آن كردگار
حافظ چيزى اگر پروردگار ارحم است * موضع آن استوار و جايگاهش محكم است
( چهرهء زيباى تقوى را استتارى نيست بلكه بچهرهء انسان لبخند مىزند )
( 5 ) چهرهء روشنگر تقوا ، نگشته مستتر « 2 » * هر زمان بر امّت حال و گذشته جلوهگر
اجتماعات و امم « 3 » دارند بر او احتياج * بسكه خواهد كرد با هر اجتماعى احتجاج « 4 »
صبح فردا از همه آحاد ، پرسند از نعم * از كسى نعمت گرفته يا كه داده از كرم
آن زمان دانى كه نيكويان چه بسيار اندكند * در شمار و از صد يكى يا بلكه از صدها يكند
اين گروه ، از حيث تعداد و تعدّد كمترند * ليك از حيث عقيدت ، يا ديانت ، برترند
قلّت مذكور عباد متّقى و شاكرند * زين جهت شايستهء وصف خداى قادرند
( 6 ) پس شتاب آريد بر تقوا به چشم و گوشتان * سوى آن باشد هميشه اهتمام و كوشتان
هامش
( 1 ) راه
( 2 ) پوشيده
( 3 ) امّتها
( 4 ) حجّت آوردن