قدرت مطلق ، به او مخصوص و بر هر كس حرام * پايه و ركن مقام او نيفتد از دوام
ثوب عز و كبريا را كرده بر خود اصطفاء * جنگ دارد با كسانى كه بپوشند اين رداء
( سورهء شانزدهم در اندرونش بيست و نه « 1 » * هم دليل است آيهء شصت اندرون سى و نه « 2 » )
تا كه اين اوصاف نيكو را به خود داد اختصاص * شد فراهم موجبات آزمايش از خواص
( 2 ) امتحان گرديد با آن هر وضيع « 3 » و هر حنيف * شد مشخّص وجههء هر تيره بخت و هر شريف
در ميان ، ابليس عاصى رهبر گردنكشان * سجده بر آدم نياورد آن رئيس سركشان
( 3 ) پيرو امر الوهيّت نگرديد آن وضيع * تا نگون سرگشت آخر بر فرودين از منيع
پس خدا دانندهء اسرار و كلّ مضمرات « 4 » * بود داناتر به شيطان رهگشاى منكرات
سورهء صاد آيهء پائينتر از هفتاد و يك * وضع او را كرده روشن با خداى لا شريك « 5 »
كبر و خود خواهى به اين عفريت نادان رو نمود * فخر بر آدم بر آورد و ز فرمان رو نمود
اصل خود را محترم دانست و بر خود ناز كرد * در حضور قدسيان باب تكبّر باز كرد
گفت من از آتشم از خاك و آدم برترم * برتر است آتش ز خاك تيره اندر باورم
( ليك بيچاره ندانستى كه نار سرخ فام * سر بر آورده برون از بطن خاك تيره نام )
رهبر اصل تعصّب گشت آخر تا ابد * ( پيروانش جملگى گردنكشان و نسل بد )
با خدا در جامهء مجد و بزرگى جنگ كرد * ( گو كه نادان ، مشت خود را آشناى سنگ كرد )
ثوب ذلّت تن كشيد و ثوب عزّت بر نهاد * ليك معنى رنگ ديگر داشت بر آن بدنهاد
( 4 ) كوچكش فرمود يزدان در قبال سركشى * پست و بىمقدار كردش در سر گردنكشى
در جهان مدحور فرمود از جوار رحمتش * حبط كرد آخر هزاران سال اجر طاعتش
سورهء پانزدهم شاهد به اين رنج و شكنج * اندر آن آياتى از سى و چهار و سى و پنج « 6 »
هامش
( 1 ) سورهء نحل آيهء 29فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ . . .( 2 ) سورهء زمر آيهء 60وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا . . .( 3 ) فرو مايه
( 4 ) پنهانيها
( 5 ) سورهء صاد آيهء 72إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ .( 6 ) سورهء حجر آيه 34 و 35قالَ فَاخْرُجْ مِنْها . . .