پندهايش را نيوشيدن - خلاف اعتبار * از چراغش روشنى جستن نقيض « 1 » انتظار
پس بكالاى به ظاهر چشمگيرش دل مبند * تا نباشى روز پر غوغاى فردا مستمند
چونكه ابرش فاقد باران و گفتارش دروغ * ثروتش غارت شده شمع و چراغش بىفروغ
( دنيا فريبنده است و عقلهاى هوشيار و وجدانهاى تيزكار را هيهات . . . )
( 8 ) پس همين دنيايتان در چشم مرد هوشمند * بىشباهت نيست بر آن زن كه دارد نوشخند
آن زنى كه روى بر مردان نمايد در نظر * ليك بر گرداند و هرگز نيايد بر نظر
يا چو آن اسب چموشى « 2 » كه نمايد سركشى * وانگهى كه خواستى پادر ركابش دركشى
از دروغ و مكر دنيا وارهيدن مشكل است * از دم تيغ و سر دامش جهيدن مشكل است
هيچ كس بر آن مسلط نيست هرگز در ستيز * غير از اينكه از جفايش داغدار و اشكريز
منحرف از راه حقّ و منصرف از راه راست * ناسپاسى كه هميشه كجمدار و بىوفاست
( اهل خود را بر نمىدارد به اوج آخرين * جز كه پرتابش نمايد از بلندى بر زمين )
در قبال غدر اين دنيا زبان بوتراب * مىفشاند دانههاى درّ احمر ، در خطاب
( 9 ) مىپذيرد هر دم از حالى به حالى انتقال * در گذرگاه زمانه نيست خالى از زوال
جاى پايش غير ثابت اعتبارش ناصحيح * رنج و دردش جا گرفته در دل اندر مستريح « 3 »
سعى آن لهو است و شوخى اعتلايش استفال * دار آن جاى كدورت جاى نقل و انتقال
فطرت بالذّات آن تاراج و غارت كردن است * ( عاريتها را پياپى سوى مسلخ بردن است )
اهل ان آسوده از رنج و مرارت نيستند * هر زمان در نوبت مرگ و تباهى ايستند
رانده مىگردند يك يك در قبال رفتگان * ( در لحاف گور تنگ دار غربت خفتگان )
راههايش نامشخّص راهيانش مغترب « 4 » * مقبلانش بىسعادت ساكنانش مضطرب
هامش
( 1 ) ضدّ
( 2 ) سركش
( 3 ) راحت طلب
( 4 ) غريب گشته