تا عوض گيريد آن را جانشينى بر سلف « 1 » * آنچه گرديد از شما در راه غفلت بر طرف
جاى خالى از عقيدت را بتقوا پر كنيد * كى ميسّر فرصتى ديگر ، كه فردا پر كنيد ؟
هر كه بردارد خلاف دين اسلام رايتى « 2 » * بايد آوردن ز تقوى بر وفاقش آيتى
خوابتان را كم نمائيد و بتقوا دل دهيد * ديده بر دنيا ندوزيد و ز غفلت وارهيد
روز خود را از شب تاريك و خواب نوش و خوش * منفصل سازيد اى دارندگان عقل و هوش
قلب را تقوا ببايستى ملازم ، همنشين * گر خلاف آن روا دارى ، شياطين در كمين
لكّهء تند معاصى را به آب آن بشست * ( بود هر كه كاردان و هوشيار و تيز چست )
درد را با داروى تقوى مداوا مىكند * آن كه در انديشهها بيعت بمولا مىكند
از طريق اتّقاء برگير پيشى بر حمام « 3 » * تا نمانى در طريقت يا عقيدت ناتمام
پندگير از مردمى كه راه آن را يافتند * عبرت آموز از كسانى كه به آن بشتافتند
تا مبادا عبرت آموزد ز تو اى هوشيار * آنكه از آن پيروى كرده ز روى اختيار
( رزائل اخلاقى و كبر و خود خواهى دشمن سرسخت تقواى الهى است )
( 7 ) قدر تقوا را بدانيد و عزيزش بشمريد * با دو چشم خير بين ، بر جايگاهش بنگريد
كبر و خود خواهى ، مبادا راه يابد سوى آن * پاى منفور رياء و خود نمائى همچنان
عاقل آنان كه كنند از مكر دنيا اجتناب * مىكنند از روى رغبت آخرت را انتخاب
آنكه را تقوا بلندش كرد هرگز خوار نيست * و ان كه را دنيا بلندش كرد حقّش يار نيست
هر كه بر كس مهر مىورزد براى ثروتش * در حقيقت مىبرد قدر كمال و همّتش
ديده بر كالاى رنگارنگ دنيا دوختن * ( نيست جز در آتش خشم الهى سوختن )
دعوت آن را پذيرفتن - خلاف عقل و دين * مهر او در دل فكندن مهر ذلّت بر جبين
هامش
( 1 ) گذشته
( 2 ) پرچم
( 3 ) مرگ