آنزمانيكه مصائب جانتانرا مىپزد * آنچنانكه جلّ و پالان پشت اشتر مىگزد
( 4 ) وه ! چه بىپايان و طولانيست بعد اين عنا ) * پس چه دور از انتظار است آشنائى را رجاء « 1 »
( 5 ) ايّها الانسان بينداز اين مهار و درگذر * پس لجام نفس خود را روى دست عقل بر
شانه از اوزار سنگين گناهان وارهان * خويشتن را از گزند و آفت آن وارهان
سركشى هرگز مكن از امر مولاى مطاع * گر زبزم زندگى دارى اميد انتفاع
دورى از مولا ، بر آرد موجبات سرزنش * عاقبت منجرّ گردد بر ندامت اين روش
مىشويد آماج رگبار مذمّت آنزمان * با پشيمانى كه نشنيديم پند كاردان
( فتنه آن را گويند كه مسلمانان بدون تهاجم كفار و مشركين بين خودشان دارند ) « 2 »
( 6 ) بر لهيب آتش فتنه چه داخل مىشويد * جانب خونريزى ناحق چه مايل مىشويد
آنچه روى آريد بر آن نيست غير از اغتشاش * روى بر تابيد و باز آييد راه خود يواش
دور تر داريد جانها را ز فتنه ، با خرد * بر كنار آريد خود را تا به زودى بگذرد
در لهيبش جان تو سوزد برادر جان من * غير مسلم را ولى نآيد زيان جان و تن
( 7 ) من شما را در مثل همچون چراغ روشنم * در ره تاريكتان شمع هدايت مىنهم
بشنويد از من نصيحت را زگوش جان و دل * رحمت معبود را داريد بر خود مشتمل
بر مواعظ ، جمله با چشم تفهّم بنگريد * گوش قلب خويش را بر آن مهيّا آوريد
در نصيحت گوش دل بايد نه تنها گوش تن * ( ناهيا ) اندرز بشنو از رجال مؤتمن
پايان خطبهء 229
هامش
( 1 ) آرزو
( 2 ) رجوع به كلمات قصار حكمت اوّل