گو كه ايشان عامر دنيا نبودند هيچگاه * آخرت بوده بايشان جايگاه و پايگاه
( تخت سلطنت را با تختهء تابوت و بستر حرير را با خاك گور عوض كردند )
( 5 ) جملگى رفتند ز انجا كه سكونت داشتند * تا كه در رفتند در گورى كه وحشت داشتند
پس جدا گشتندى از اين دهر بعد از اشتغال * آخرت را هم تبه كردند قبل از انتقال
قدرتى در كس نباشد در انابت از گناه * همچنانكه نيّتى سوى صلاح و انتباه
انس بر دنيا گرفتند و ز مكرش ايمنان * معتمد پنداشتند امّا جفا زد در ميان
شامل عفو خدا باشيد و رحم كردگار * سبقت آريد و رقابت در ممرّ روزگار
( با وجود همّت بلند و كوشش سودمند ، تنبلى و قصور چرا ) ؟
( 6 ) ( سبقتى سوى منازل در بهشت جاودان * بر شما امريست واجب در ممرّ اين جهان )
آن منازل كه بدان تشويق گشتيد آشكار * خوانده مىباشيد سويش بهر اسكان يا قرار
با شكيبائى و صبر و اهتمام و اصطلاح * نعمت حق را به خود مشمول داريد و صلاح
اجتناب از معصيت هر وقت شرط برتريست * اينكه فردا را اميد زنده ماندن بهر كيست
( 7 ) بس شتابان است ساعات و دقايق طىّ روز * ( همچو يخ اندر جوار نور خورشيد تموز )
همچنين ايّام در ماه و شهور اندر سنه * مىكند عمر گرامى را بتندى يكسره
( ناهيا ) عمر گران با چك چك ساعت گذشت * بهره و سودى نبردى جمله در غفلت گذشت
پايان خطبهء 230