تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩

خطبهء 231 ( در وصف ايمان ) ايمان ، يعنى گوهر بسيار ارزشمند و نفيسى كه هرگز به عقد معامله در نيايد امّا . . .

( باز مىآيد به گوش ما صداى دل نشين * از زبان فاتح خيبر امير المؤمنين وصفى از ايمان بر آورد آن زعيم نيكنام * گوشزد فرمود گويا از محبّت بر انام ) ( 1 ) قسمى از ايمان ، درون دل ، ز ريشه ثابت است * بسكه از برهان سر آورده هميشه ثابت است اين همان ايمان بود كه ( مستقرا فى القلوب ) * تكيه دارد بر حقيقت‌ها ( مزكّى از عيوب ) از ولايت سر زد و از راه حجّت سركشيد * از در وجدان بر آمد از رسالت سر كشيد از ضلالت دور گشت و غالب آمد بر زوال * بر طريقت ره گشود و فائق آمد بر ضلال قسم ديگر بين قلب و صدر مردم مستعار « 1 » * چون ندارد ريشه در برهان نماند پايدار بسكه اين ايمان درون دل نباشد جايگير * عاقبت محكوم فانى گشتن آيد ناگزير
( ايمان يك پديدهء قلبى است پس هرگز كسى را بعدم ايمان و عقيده متّهم ننمائيم )
( پس تأمّل در خصوص امر ايمان لازم است * چونكه پنهان است و اندر قلب و سينه قائم است ) پس اگر بيزارى از كردى اندر كار زشت * تا نگوئى بىتأمّل ، كافرست و بد سرشت چون قضاوت در خصوص امر پنهان مشكل است * ( بىمروّت را دو پا تا فوق زانو در گل است ) صبر بايد تا اجل بر گيرد او را در كمند * شايد از ايمان نگردد ، بر تبرّى مستمند
هامش
( 1 ) امانت