در ره ايجاد آن گر با هم آرند ائتلاف « 1 » * جمله دارندى به عجز و ناتوانى اعتراف
در تحيّر مانده اهل عقل در اين گيردار * چهر آنها را فرو پوشانده گرد اضطرار
باز مىگردند ، حال آنكه زبون و خستهاند * معترف بر اينكه ظرف آرزو بشكستهاند
هر چه ايديشند در اسرار خلقت عاقلان * عاجزند آخر يقينا در فنا و خلق آن
گر نخواهد بارى سبحان ، نصيبى بهر كس * مىنباشد اخذ چيزى يا فنايش دسترس
پشّه با آن كوچكى گاهى به انسان چيره است * عقل در خرطوم تيز و جوفدارش « 2 » خيره است
پشّه از پيل دمان « 3 » دارد سه عضو بيشتر * چارتا بال و دو پا ، نيشى ز سوزن تيزتر
( خداوند عالم ، واجب الوجود است كه هستى او را ابتدائى و انتهائى وجود ندارد )
( 18 ) او پس از دنيا و قبل از يوم حشر و والّناد * ضمن تنهائى ، منزّه باد از هر انتقاد
آن چنان كه بود قبل از ابتداى اين جهان * همچنان باقيست بىنقص و زيادت بعد از آن
اين بقا را هيچگاه وقت و زمانى شرط نيست * در دوام او دگر حين و مكانى شرط نيست
حين معدوميّت دنيا ، شهور و سالها * جملگى معدوم مىگردند در اين انقضاء
جز خدا ، چيزى نماند پايدار و جاودان * بازگشت كارها باشد بسوى هر زمان
كلّ اشياء را نبوده به دو خلقت اختيار * همچو آنها را نباشد وقت رجعت اختيار
موردى گر داشت آنها را درنگ و امتناع * منع مىكردند همواره ز مرگ و ارتجاع « 4 »
( اگر بالفرض بدايع را بقائى بود آن زمان صانع و مصنوع يكى بودند )
( 19 ) گر چنين بودند مىماندند همچون پايدار * صانع و مصنوع يكى بودند دائم برقرار
هامش
( 1 ) الفت
( 2 ) سوراخ
( 3 ) مست
( 4 ) باز گستن