تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
در ره ايجاد آن گر با هم آرند ائتلاف « 1 » * جمله دارندى به عجز و ناتوانى اعتراف در تحيّر مانده اهل عقل در اين گيردار * چهر آنها را فرو پوشانده گرد اضطرار باز مىگردند ، حال آنكه زبون و خسته‌اند * معترف بر اينكه ظرف آرزو بشكسته‌اند هر چه ايديشند در اسرار خلقت عاقلان * عاجزند آخر يقينا در فنا و خلق آن گر نخواهد بارى سبحان ، نصيبى بهر كس * مىنباشد اخذ چيزى يا فنايش دسترس پشّه با آن كوچكى گاهى به انسان چيره است * عقل در خرطوم تيز و جوفدارش « 2 » خيره است پشّه از پيل دمان « 3 » دارد سه عضو بيشتر * چارتا بال و دو پا ، نيشى ز سوزن تيزتر
( خداوند عالم ، واجب الوجود است كه هستى او را ابتدائى و انتهائى وجود ندارد )
( 18 ) او پس از دنيا و قبل از يوم حشر و والّناد * ضمن تنهائى ، منزّه باد از هر انتقاد آن چنان كه بود قبل از ابتداى اين جهان * همچنان باقيست بىنقص و زيادت بعد از آن اين بقا را هيچگاه وقت و زمانى شرط نيست * در دوام او دگر حين و مكانى شرط نيست حين معدوميّت دنيا ، شهور و سالها * جملگى معدوم مىگردند در اين انقضاء جز خدا ، چيزى نماند پايدار و جاودان * بازگشت كارها باشد بسوى هر زمان كلّ اشياء را نبوده به دو خلقت اختيار * همچو آنها را نباشد وقت رجعت اختيار موردى گر داشت آنها را درنگ و امتناع * منع مىكردند همواره ز مرگ و ارتجاع « 4 »
( اگر بالفرض بدايع را بقائى بود آن زمان صانع و مصنوع يكى بودند )
( 19 ) گر چنين بودند مىماندند همچون پايدار * صانع و مصنوع يكى بودند دائم برقرار
هامش
( 1 ) الفت ( 2 ) سوراخ ( 3 ) مست ( 4 ) باز گستن