( انّ اللّه بكلّ شيئى قدير )
( 15 ) او مسلّط بر زمين است و هرآنچه اندر است * روى علم و معرفت بر جمع آنها محور است
بر اساس ارجمندى برتر آمد بر زمين * گر بخواهد جملگى را سست سازد با يمين
هر چه را خواهد همى سازد ضعيف و ناتوان * آنچه سرپيچى نمايد غالب آيد بهر آن
آنچه از اشياء شتابان و سريع و عاجل است * مىنگريزد از او جز اينكه او را قابل « 1 » است
احتياجش نيست بر ذيمال و مالك هيچگاه * تا براى او شود روزى رسان و خير خواه
( 16 ) مجمع هستى برايش خاضع و درماندهاند * كون و امكان در يدان او مسخّر ماندهاند
از كجا دارند امكان فرار از سلطهاش * يا كجا خواهند رفتن از فضاى حيطهاش
مثل و مانندى براى او تصوّر كى توان * نيست در اين عالم امكان حريفى بهر آن
( چون حريفش جزء ممكن يا كه جزء واجب « 2 » است * گر بود واجب همان تركيب و جزو واجب است )
( هر چه همتا بيش باشد از دو جزء بيرون مباد * ( يك ) جهات امتياز و دو جهات اتّحاد )
( ور بود ممكن همان مستأخر « 3 » است و مستعار * در منافاتند هر دو با مقام كردگار )
( كلا شيئى هالك الّا وجهه )
( 17 ) هالك مجموع هستى او بود بعد از وجود * آنچنانكه هيچ آثارى نماند از وجود
محو و فانى كردن اين دهر بعد از ابتداع « 4 » * نيست دشوار و عجيب از ابتناء « 5 » و اختراع
از كجا دشوارتر باشد كه خلق اين جهان * اى بسا مشكلتر آيد از فنا و محو آن
گر جهانى جمع گردند و گمارند اهتمام * بر وجود آوردن پشّه ندارند اهتمام
در نمىيابند حتّى ابتداء آن كجاست * منشأ پيدايش هر چيز آيا جز خداست ؟
هامش
( 1 ) سبققت كننده
( 2 ) آفريننده
( 3 ) از پى آمده
( 4 ) آفريدن
( 5 ) بنا كردن