كل اشياء را نگه مىدارد امّا خود نياز * بر نگهدارى ندارد كرده از آن احتراز
گر ارادت كرد ، روى فكرت و انديشه نيست * ور محبّت كرد در آن از تحنّن « 1 » ريشه نيست
بغض و خشم او نه از روى عنا و زحمت است * بلكه بغض او مجازات و رضايش رحمت است
گر بهر چيزى نمايد عزم هستى ، بىزمان * امر ( كن ) صادر كند بىوقفه موجود آيد آن
امر حاضر ، نيست با صوت و نداى آشكار * يا بغوثى « 2 » كه نمايد گوشها را بىقرار
پس كلام اوست فعلى كز وى آيد بر وجود * وين پديده در جهان خلق پيش از آن نبود
اين پديده گرد قديمى بود ، هست اين احتمال * كز وجود خالق ثانيست اين هم خود محال
( خداوند عالم واجب الوجود است و صفات ممكنات از او مهجور )
( 13 ) گر بگويم كه نبود اوّل خداى كائنات * آيد آنگه بر وجود او صفات ممكنات
چون وجود او عدم را لحظهاى مسبوق نيست * آنكه مسبوق عدم باشد بغيز از جسم چيست
گر نبوده آنچه گفتم در خداى محدثات « 3 » * فرق و تفضيلى نبوده بين او و حادثات
پس در اينحالت برابر بود مصنوع و صنيع « 4 » * از تساوى بهرهور بودند موجود و بديع « 5 »
( 14 ) آفريده بىنمونه خلق را و كرده راست * طىّ اين ابداع خلقت ، يارى از كس هم نخواست
آفريده اين زمين را در كمال اعتدال * كرده محفوظ و نگهدارى بدون اشتغال
استوارش ساخت دور از جايگاهش روى آب * ( سير دادش سير وضعى ، انتقالى بىاشتاب )
بيستون بر پاى نمود و بىقوائم ، بر فراشت * از كجى محفوظ كرد و از فتادن بازداشت
ميخهايش « 6 » را فرو كوبيد محكم روى آن * كرد همچون چشمهها و رودها در آن روان
آنچه را كه ساخته موهون « 7 » نگشت و مستهان * و انچه را كه قدرتى داده نگشته ناتوان
هامش
( 1 ) مهربانى
( 2 ) فرياد
( 3 ) مخلوقات
( 4 ) خلق كننده
( 5 ) بوجود آورنده
( 6 ) منظور كوهها هستند .
( 7 ) سست