جملگى در پاسخ پرسندگان حال او * گنگ گشتند و فروماندند از هر گفتگو
آن خبر كه رنج او ميداد پنهان داشتند * جمله نجواهاى مذموم از ميان برداشتند
آن يكى مىگفت حال او همانا مبهم است * ديگرى گفتا كه ناجور و وخيم و درهم است
و ان دگر هم عافيت مىكرد او را آرزو * اين چنين در بينشان تبديل مىشد گفتگو
( 16 ) راز مىگفتند بس از سرنوشت خفتگان * از فراق دوستان و سرگذشت رفتگان
عدّهاى در دل همى گفتند راز تسليت * عدّهاى ديگر همى چيدند خوان تعزيت
ناگهان اندوهى از اندوههاى دردناك * مىنمايانيد كابوس مخوف و سهمناك
راههاى چاره و تدبير يكسر بسته شد * خشك شد آب زبان و جان شيرين خسته شد
اى بسا مىكرد در خود درك و فهم هر سئوال * ليك بود اندر جوابش بىزبان و گنگ و لال
اى بسا كه نالههاى غم فزا را مىشنود * اضطرابا در شنيدن ناتوانى مىنمود
ناله از سوى قريبى و آشنائى چون پدر * يا كه از سوى صغير و مهربانى چون پسر
ناگهان خار درشت مرگ پاى او خليد * تاره صحراى خاموشان به چشم خويش ديد
( 17 ) غمرهها « 1 » باشد براى مرگ از حد بيشتر * ماجرايش از زبانها و بيانها دور تر
برتر از انديشهء انديشمند و عاقل است * هر كه در فكرش نباشد در حقيقت جاهل است
( ناهيا ) گفتار مولا داروى غم بر دل است * نخوت و ناباوريها ايدهال جاهل است
پايان خطبهء 212
هامش
( 1 ) دشوارى