خطبهء 213 تحت عنوان رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله پارسايان را لعبت ز دنيا نمىفريبد
( مرحبا آن نيكمردان و رجال مستطاب * مىدرخشند از پس دوران چو نور آفتاب )
( كردهاند از لهو ، اعراض و به ميعاد اعتراف * اهل ذكرند و نمىخواهند از آن انصراف )
( در خصوص اين بزرگان آن امام منتجب * خطبهء شيوا بيان فرمود احلى از رطب )
( 1 ) ذكر يزدان صيقل و نور منير هر دل است * اين سخن ضمن تبرّك در سر هر محفل است
چون قرارش داد يزدانش ( جلاء للقلوب ) * مىنمايد قلب را همواره عارى از عيوب
اينكه با آن باز گردد منفذ گوش خرد * چشم نابينا از آن ، نور هدايت مىبرد
امر حق را مىپذيرد گوش با آن نهى را * ديده از خود مىچكاند اشك ناب و بيريا
( الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب : با ذكر خدا قلبها آرامش مىپذيرند )
( 2 ) قلب با آن مىبرد يكدست راه انقياد * مىشود منقاد و مؤمن با تبرّى از عناد
بين مردم بندگانى پاكباز و بىرياست * در دل ايشان ديانت در كمال اعتلاست
برهه بعد از برههاى در حين فترت روزگار * بر چنين شايستگان نخبه دارد افتخار
راز ميگويند با آنها و نجوا مىكنند * جاى شان را از طريق عقل مأوا مىكنند
در سبيل ايزدى نور درخشان بودهاند * در شب تاريك چون شمع فروزان بودهاند
كوس بيدارى همى كوبند اندر گوشها * تا بيفزايند مردم بر عقول و هوشها