تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢

خطبهء 213 تحت عنوان رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله پارسايان را لعبت ز دنيا نمىفريبد

( مرحبا آن نيكمردان و رجال مستطاب * مىدرخشند از پس دوران چو نور آفتاب ) ( كرده‌اند از لهو ، اعراض و به ميعاد اعتراف * اهل ذكرند و نمىخواهند از آن انصراف ) ( در خصوص اين بزرگان آن امام منتجب * خطبهء شيوا بيان فرمود احلى از رطب ) ( 1 ) ذكر يزدان صيقل و نور منير هر دل است * اين سخن ضمن تبرّك در سر هر محفل است چون قرارش داد يزدانش ( جلاء للقلوب ) * مىنمايد قلب را همواره عارى از عيوب اينكه با آن باز گردد منفذ گوش خرد * چشم نابينا از آن ، نور هدايت مىبرد امر حق را مىپذيرد گوش با آن نهى را * ديده از خود مىچكاند اشك ناب و بيريا
( الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب : با ذكر خدا قلبها آرامش مىپذيرند )
( 2 ) قلب با آن مىبرد يكدست راه انقياد * مىشود منقاد و مؤمن با تبرّى از عناد بين مردم بندگانى پاكباز و بىرياست * در دل ايشان ديانت در كمال اعتلاست برهه بعد از برهه‌اى در حين فترت روزگار * بر چنين شايستگان نخبه دارد افتخار راز ميگويند با آنها و نجوا مىكنند * جاى شان را از طريق عقل مأوا مىكنند در سبيل ايزدى نور درخشان بوده‌اند * در شب تاريك چون شمع فروزان بوده‌اند كوس بيدارى همى كوبند اندر گوش‌ها * تا بيفزايند مردم بر عقول و هوش‌ها