كانچه مىبينند ايشان مردم از آن بىخبر * و انچه نقد گوششان ، از گوش مردم مستتر
( ايشان خود را بمى سبه مىكشند قبل از اينكه بحسابشان برسند )
( 6 ) در تعبّد حال ايشان بر تصور كى رسد * ضجّه و نجوايشان بر اوج اعلا مىرسد
دفتر اعمالشان مفتوحه يا بى پيش رو * بينشان بينى ز اعمال و قيامت گفتگو
مىكنند هر دم حساب نفسشان را بررسى * هر چه ، از قنطار تا مثقالها را بررسى
در وظيفه زانچه كوتاهى شد از آن يا قصور * يا كه منهى بود و كردندش ز ترگ آن فتور
مىبرند اوزار خود بالاى شانه روى دوش * اى بسا هستند از سنگينى آن در خروش
در حساب نفس خود طىّ جدال و گفتگو * گريه را محبوس مىدارند و مخفى در گلو
نالهها دارند عجيبانه ز دست نفس دون * همچو فرياد نجيبانه « 1 » ز دست نفس دون
خواستاران سؤال و پاسخ از خود بودهاند * عاجزانه روى بر سنگ ندامت سودهاند
مىكنند اقرار بر تقصير خويش و اى بسا * عارفانه گريههاى دارند و زارى بر خدا
اينكه خواندى ، جملگى آثار عشق سرمد است * عاشق دلباخته محو جمال ايزد است
وانگهى كه عقل و گوش و ديده باشد ايزدى * باشد آنگه جان انسان جاودان و سرمدى
( اگر آن رجال نامى را كه مولا على عليه السّلام توصيف فرمودند با اين اوصاف نظر كنى آنگه نشانههاى هدايت را خواهى ديد )
گر بدين اوصاف بارز روى ايشان بنگرى * گو كه در ليل دجا بر نور رخشان بنگرى
گو كه بينى جلوههاى روشنى را آشكار * در نهاد آن نكو مردان نهاده كردگار
بينى آن آزادگان را با ملائك همنشين * اين مراتب ، جملگى را دلپسند و دلنشين
هامش
( 1 ) شتر گزيدگى ، مراجعه بفرهنگ عميد مادّهء نجيب