( گر شبانگه دفن شد ديگر برايش روز نيست * ور بروزش دفن كردندى نداند ليل چيست )
( اينكه در ليل و نهارش نيست فرق و امتياز * تا بوقت نفخ صورتش چيست امر اهتزاز )
( 9 ) زانچه خوفى داشتند از مشكلات آن سرا * جملگى را يافتند از آن عظيم و پر بلا
آنچه را انديشه مىكردند ، از آن پيشتر * يافتند از آن بسى پر ماجرا ، و بيشتر
اين دو پايان معيشت نيك باشد يا فساد * در جهان ما وراء تا حشر دارد امتداد
پس در اين مدّت نهايت حدّت ترس و رجاست * بر نكوكار و ستمگر جاى پاداش و جزاست
گر بگفتار و سخن مجبور بودند آن زمان * در كجا بود استطاعت بر بيانش در زبان
چونكه صحنه آنقدر پهناور است و ماجرا * كز زبان قول بيرون و زامكان در وراء
گر چه از آثارشان هيچى نمانده ، ناگزير * ليك بر آن ناضرند اين چشمهاى پندگير
( گذشتگان اگر چه از ميان ما رفتهاند امّا عبرتهاى شان در دفتر روزگار باقى است )
( 10 ) گر چه شد اخبارشان از بين مردم منقطع * مىپذيرد ليك هر دم گوشهاى مستمع
پندها گويند بر ما سودمند و پر بها * ليك از راه تكلّم نيست هرگز سوى ما
اين چنين گويند بر ما با زبان ارتجاء * رفتنه آن رخسارهاى شاد ، و زيبا بر ثرى
بر ملا دارند گويا خالصانه در بيان * تيره شد آن چهرههاى تيز خند و شادمان
هيكل و انداممان در خاك تيره تيره شد * و ان بدنها در فشار سنگپاره پاره شد
جامهها داريم كهنه پاره پاره در بدن * تكّه تكّه گشته يكباره نمانده از كفن
تنگ مىبينيم بر خود خوابگاه و جوف را * ارث برديم اى دريغا رنج و ترس و خوف را
بر سر ما ريخته سقف و جدار گور تنگ * كهنه گرديد و پريشان چهرههاى شوخ و شنگ
جسممانرا مىفشارد خوابگاه تنگ ما * محو شد اندام نيكو و رخ خوشرنگ ما
پس درنگ ما به طول افتاد در اين تنگنا * انبساطى كى ميسّر باشد از اين انزوا