( آرى چنين مردان آنهائى هستند كه ياد خدا در دل ايشان غوغا مىنمايد )
( 3 ) مىكنند همچون ز ايّام خدا ياد آورى * ز انچه از پيشينيان دانند و قوم ديگرى
همچو ترسانند مردم را ز عدل كردگار * اين رجال اندر بيابانند همچون راهدار
هر كه در راه است و با پاى عدالت مىرود * مىستايندش كه روى عقل و رايت مىرود
مىدهندش مژدگانى و بشارت بر نجاح * وانكه باشد منحرف مأيوس دارند از فلاح
از مهالك بر حذر دارند او را كاين طريق * مىكشد پاى ترا جان برادر بر حريق
ميل سوى راست يا چپ هست نوعى انحراف * در نظرگاه بزرگان باشد از حقّ انصراف
با چنين اوصاف عالى اين عباد مكرمون * مىشوند آوارگانرا بر مقاصد رهنمون
روشنى بخشند در ظلمت جهانرا چون قمر * رهنمايانند در آن ، شبهههاى پر خطر
( بندگان صالح جانشينان خدا در زمينند )
( 4 ) اينكه بر ذكر خدا اهليست و قومى هر زمان * اخذ مىدارند آن را جانشين اين جهان
عزمشانرا هيچ بيعى مىندارد منكسر * كار ايشان بر رضاى اوست تنها منحصر
مىبرند ايّام را با نام و ياد او بسر * ذكر او آرام قلب و جان ايشان سر بسر
هاتف نهيند بر گوش جماعت از حرام * بانگ بيدارى كشند از خواب غفلت بر انام
آمر قسط و عدالت در جهان زندگى * عامل آنند همچون در مقام بندگى
ناهيان منكرند و همچو بر آن عاملان * عامل آيات منزل خود برحمت شاملان
( 5 ) گو كه رخت از اين جهان بستند سوى آخرت * يافتند از كوى جانان كيمياى عافيت
گو كه برزخ را همى بينند و از آن آگهند * يا كه بر ايشان ز وضع آن خبرها مىدهند
يا قيامت وعدههايش را محقّق كرده است * از وقوعش جان ايشان رنگ و بوئى برده است
گو كه آنجا را به رأى العين و ظاهر ديدهاند * يا كه از رويش حجاب و اغطيه برچيدهاند