تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
( 4 ) حالشانرا گر بپرسى از ديار خاويه * از بيوت خالى و كاشانه‌هاى خاليه با زبان بىزبانى راز گويند اين چنين * گم شديم و بىنشان رفتيم مدفون در زمين پس شما دنبال ايشان با جهالت مىرويد * پاى خود بر گونه‌اى سرخ ايشان مىنهيد از متاع دون و دور انداز آنها مىچريد * در بيوت و كويشان همواره ساكن مىشويد و آنچه از اموالشان مانده دل و جان بسته‌ايد * همچو فرزندان ايشان جايشان بنشسته‌ايد بين ايشان و شما نالند روز و روزگار * همچنانكه ناله دارد ناقه‌هاى باردار ( زنده‌ها را مىبرند ايّام سوى مردگان * ناله گويانند گوئى در عزا و مرگشان ) ( زنده‌ها را نوحه خوانانند هر دم روزها * نيست با ايشان ولى مأنوس محرم روزها ( بر شما هشدارها دادند و رفتند اى عجب * پس شما برديد و خوابانديد جاى يك وجب )
( روزها و ماهها و سال‌ها عمرها را در مىنوردند تا بگورستان و لبهء گور در مىكشانند )
( 5 ) جملگى اسلاف‌تان بودند ، پيشين رفتگان * خيره سر بر روى خاك افتادگان و خفتگان اروان مرگ را پيش از شماها يافتند * آرزوها را عموما پوك و بى جا يافتند در مقام پادشاهى بعضشان جا داشتند * تكيه گاهى در سرير و برج اعلا داشتند بعض‌شان مملوك و امّا بعض ايشان مالكان * فرقه‌اى مخدوم و ليكن فرقه‌هائى خادمان ( 6 ) در بطون برزخى رفتند پنهان از نظر * در شكاف قبرها گشتند همچون مستقر خاك تشنه بر بدنها شد مسلّط آنچنان * كز لحوم و خونشان سيراب گرديد همچنان عاقبت لبريز شد پيمانه‌هاى عمرشان * باز شد در پشت پرده قفل باب قبرشان چون جماد بىتحرّك ، بىنموّ و بينشان * در دل خاك سيه گمگشتگان جاودان هرگز ايشان را نترساند ورود هول‌ها * بىخبر باشند همواره ز وضع حول‌ها از وقوع زلزله هرگز ندارند اضطراب * از صداى رعدها ديگر ندانند از عذاب غائب و پنهان ز چشم دوستان و دشمنان * ظاهر و حاضر نه آن سان كه به بينى در ميان
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 736 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى