تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
گرد هم بودند و ليكن روزگار كجمدار * با جنودى از تشتّت كرد از هم بر كنار همچنين مألوف هم بودند و يار و همجوار * بين‌شان افتاد يكسر افتراق و انكسار ( بسكه طوفان جدائى موج مىزد بين‌شان * عاقبت رفتند با صد گونه حسرت از ميان )
( پيشينيان خود از ما جدا نشوند بلكه اضطرارا جامى سركشيدند كه نطق و عقلشان را در ربود )
( 7 ) علّت آنكه نمىباشند از ما با خبر * اين نمىباشد كه مهجورند و از ما دور تر يا نمىباشد كه مفقودند و از ما منفصل * شهرشان ويران و از كاشانهء خود منتقل بلكه جامى سر كشيدند اضطرارى جمعشان * در نتيجه اوفتاد از كار ، نطق و سمعشان شد مبدّل نور بينائى بظلمت در عيون * قوّهء تحريك و احساسات ايشان بر سكون اين جماعت موقع وصف صفات و حال‌شان * دست بردار از جهان بودند و مال و آلشان در لحد افتادگان بودند از خود بىخبر * نسل آتى را نمىباشند ديگر منتظر ( جانشينانند ( ناهى ) رفتگانرا حاضرين * جاى عبرت با دهر لحظه بقوم ناضرين )

در مورد رفتگان از دنيا

( شمعى بودند فروزان كه ناگه تندباد اجل بر پيكرشان وزيد و بديار عدم بكوچانيد )
( 8 ) جملگى همسايگانند و ندارند الفتى * دوستانند و ندانند ائتلاف و وحدتى همجوارانند ليكن جملگى ناآشنا * دوستارانند و امّا جملتا از هم جدا بين ايشان قوم و قوميّت بكلّى منهدم * همچو ، اسباب اخوّت گشته پوچ و منعدم گر چه با هم مشرفند امّا ندارند اتّفاق * دوستان بودند امّا حال ، اندر افتراق وقت را هرگز نمىدانند در اين دامگاه * ليل‌ها را صبحگاه و روزها را شامگاه هر كه در اوقات شب يا روز بر قبر آمده‌ست * آن شب و آن روز بر او ماندگار و سرمد است