خطبهء 212 در مورد عبرت گرفتن از گذشتگان كه آن را بعد از تلاوت آيه أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ
بيان فرمود
« 1 »
اهل مكّه در تكاثر شهرتى در اوج داشت * اين فضاى ناملايم از تفاخر موج داشت
غافلان فتنه پرداز و طغات فتنهجو * جاهلان ناخود آگاه و غلات « 2 » هرزه گو
هر زمان انگيزهاى از جاهليّت داشتند * بهر فخر و سرفرازى اصلههائى كاشتند
وه چه منظور بعيد است و چه قصد ناشريف * مردگان و زندگان را داشتن در يك رديف
( 1 ) اى شگفتا زين جهالت و اى دريغا زين حسد * كاروان كند و بىتوشه به مقصد كى رسد
در نظرگاه خردمند اين تفاخر نابجاست * ليك اندر جاهليّت ، دائر است و ديرپاست
در فضيحت دست بالا داشتند و پاى تند * در طريقت ليك عنوان خفيف و رأى كند
شهر را از رفتگان چون خشك خالى يافتند * اندر آن حالت سراغ مردگان بشتافتند
زندهها را مردگان حال آنكه پند و عبرت است * خوش به حال ملّتى كه راعى اين سيرت است
( 2 ) مردهء پوسيده بر ايشان چه دارد افتخار * تا كه در افزونى اموات دارند انتظار
جملهء پوسيدگان دارند اميد بازگشت * از مغاك گور هرگز كس به خانه برنگشت
( فاعتبروا يا اولو الالباب از مردگان عبرت اخذ نمائيد )
( 3 ) بهر عبرت بس سزاوارند تا كه افتخار * اين معانى كى شود بر گوش ايشان گوشوار
گر ز ديدار مقابر درس عبرت داشتند * بهتر از اينكه قدوم فخر و نخوت داشند
هامش
( 1 ) آيهء اوّل سورهء تكاثر
( 2 ) غلوّ كنندگان