تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢

خطبهء 209

از سخنان آنحضرت در جنگ جمل آنگاه كه از سر كشتهء طلحه و عبّد الرّحمان ابن عتّاب ابن اسيد گذشت : فرمود لقد اصبح ابو محمد بهذا المكان غريبا طلحه در اينجا دور از ديار ، غريب افتاده است
( 1 ) ديد مولى كشتگانى اوفتاده در محل * در ديار غربت اندر پايى اسبان در جمل بود ايشان مثل طلحه عبد رحمان از قريش * جنگويانيكه دادند هوشيارى را به طيش « 1 » پس چنين فرمود آن مولاى پاك و بردبار * از قريش افتاده سرهائى ملوّث بر دمى من كراهت داشتم زير كواكب ديدمى * از قريش صد اسف بىجان فتاده در كنار درك كردم آخر از دنبالهء عبد مناف * نقمت و خونخواهى ياران نقيض ائتلاف ( چون زبير و طلحه از ما در به آنها منتهى است * زين جهت مولى بخونخواى از آنها مشتهى « 2 » است ) تا گريزان بود اعيان جمح « 3 » از جنگ من * خوف اينكه دامن ايشان بگيرد چنگ من كثرتى از جنگويانى - يلانى - زين قبيل * از سر ميدان من رفتند بيرون جز قليل ( 2 ) بهر امريكه مر ايشانرا برون بود از توان * طىّ اقدامش فرو ماندند آخر در ميان در پى گردنكشى ، اين قوم پست و بت‌پرست * جملگى گشتند آخر سرنگون و سرشكست سرنوشت سركشانرا ديده‌ايم و خوانده‌ايم * ( ناهيا ) بر چشم بدخواهان غبار افشانده‌ايم
پايان خطبهء 209
هامش
( 1 ) سبكى ( 2 ) مايل و راغب ( 3 ) نام قبيله
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 732 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى