خطبهء 209
از سخنان آنحضرت در جنگ جمل آنگاه كه از سر كشتهء طلحه و عبّد الرّحمان ابن عتّاب ابن اسيد گذشت : فرمود لقد اصبح ابو محمد بهذا المكان غريبا طلحه در اينجا دور از ديار ، غريب افتاده است
( 1 ) ديد مولى كشتگانى اوفتاده در محل * در ديار غربت اندر پايى اسبان در جمل
بود ايشان مثل طلحه عبد رحمان از قريش * جنگويانيكه دادند هوشيارى را به طيش « 1 »
پس چنين فرمود آن مولاى پاك و بردبار * از قريش افتاده سرهائى ملوّث بر دمى
من كراهت داشتم زير كواكب ديدمى * از قريش صد اسف بىجان فتاده در كنار
درك كردم آخر از دنبالهء عبد مناف * نقمت و خونخواهى ياران نقيض ائتلاف
( چون زبير و طلحه از ما در به آنها منتهى است * زين جهت مولى بخونخواى از آنها مشتهى « 2 » است )
تا گريزان بود اعيان جمح « 3 » از جنگ من * خوف اينكه دامن ايشان بگيرد چنگ من
كثرتى از جنگويانى - يلانى - زين قبيل * از سر ميدان من رفتند بيرون جز قليل
( 2 ) بهر امريكه مر ايشانرا برون بود از توان * طىّ اقدامش فرو ماندند آخر در ميان
در پى گردنكشى ، اين قوم پست و بتپرست * جملگى گشتند آخر سرنگون و سرشكست
سرنوشت سركشانرا ديدهايم و خواندهايم * ( ناهيا ) بر چشم بدخواهان غبار افشاندهايم
پايان خطبهء 209
هامش
( 1 ) سبكى
( 2 ) مايل و راغب
( 3 ) نام قبيله