سركشان را كلمهء حق ، كى خوش آيد در نهاد * چونكه ايشان را نباشد بر حقيقت اعتقاد
كلمهء حق ، گر ثقيل آيد كسى را در قبول * پس عمل طبق حقيقت اثقل « 1 » آيد زين مقول « 2 »
چاپلوسى ليك در چشمم رذيل و اقبح است * در طريق شرع ، پاكى و صداقت اصلح است
حقّ را گر بر ملا گوئيد بر من روبرو * در مقابل مىنپنداريد باشم ترشرو
( حقّ را بعد از موشكافى آشكار نمائيد )
( 15 ) حقّ را بعد از وثوق و مشورت عريان كنيد * بىمحابا پيش هر كس ظاهر و اعلان كنيد
چونكه من خود را نگويم كه ندارم اشتباه * غير از اينكه ايزدم بر من نمايد يك نگاه
ايزديكه بهر توصيفش زبانم الكن است * در محيط زندگى آگهتر از من بر من است
( 16 ) ما همه مملوك اوئيم و برايش بندهايم * اختيار ما بدست او و با او زندهايم
جملگى در اختيار سلطهء آن كردگار * قبضه گشتيم آنچنان كز خود نداريم اختيار
مالك ما اوست آنطوريكه ما خود نيستيم * با وجود بىنهايت جملهء ما چيستيم ؟
آن خداوندى كه ما را از جهالت وارهاند * از شقاوت سوى ايمان و هدايت باز خواند
پس رهانيد از لجنزار ضلالت ( بالهدى ) * بينشى بخشيد ما را از هدايت بر عمى
( ناهيا ) هر چند كوشى حق را معنا كنى * شرط انصاف اينكه آن را در عمل احياء كنى
پايان خطبه 207
هامش
( 1 ) سنگينتر
( 2 ) گفتار