تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
سركشان را كلمهء حق ، كى خوش آيد در نهاد * چونكه ايشان را نباشد بر حقيقت اعتقاد كلمهء حق ، گر ثقيل آيد كسى را در قبول * پس عمل طبق حقيقت اثقل « 1 » آيد زين مقول « 2 » چاپلوسى ليك در چشمم رذيل و اقبح است * در طريق شرع ، پاكى و صداقت اصلح است حقّ را گر بر ملا گوئيد بر من روبرو * در مقابل مىنپنداريد باشم ترشرو
( حقّ را بعد از موشكافى آشكار نمائيد )
( 15 ) حقّ را بعد از وثوق و مشورت عريان كنيد * بىمحابا پيش هر كس ظاهر و اعلان كنيد چونكه من خود را نگويم كه ندارم اشتباه * غير از اينكه ايزدم بر من نمايد يك نگاه ايزديكه بهر توصيفش زبانم الكن است * در محيط زندگى آگه‌تر از من بر من است ( 16 ) ما همه مملوك اوئيم و برايش بنده‌ايم * اختيار ما بدست او و با او زنده‌ايم جملگى در اختيار سلطهء آن كردگار * قبضه گشتيم آنچنان كز خود نداريم اختيار مالك ما اوست آنطوريكه ما خود نيستيم * با وجود بىنهايت جملهء ما چيستيم ؟ آن خداوندى كه ما را از جهالت وارهاند * از شقاوت سوى ايمان و هدايت باز خواند پس رهانيد از لجنزار ضلالت ( بالهدى ) * بينشى بخشيد ما را از هدايت بر عمى ( ناهيا ) هر چند كوشى حق را معنا كنى * شرط انصاف اينكه آن را در عمل احياء كنى
پايان خطبه 207
هامش
( 1 ) سنگين‌تر ( 2 ) گفتار