تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠

خطبه 208 در شكايت از قريش و آنهائيكه حقّ بزرگوار را غصب كردند .

از قريش بىمروّت شكوه دارد بوتراب * از مساوى « 1 » و مظالم ناله آرد بوتراب ( 1 ) بارالها از تو استمداد جويم صبح و شام * تا بگيرم از قريش و حاميانش انتقام چونكه ايشان قطع كردند از قرابت حبل « 2 » ما * وصلتى كه در خلافت داشتم با مصطفى خلق را انگيخته ، ظرف مقامم ريختند * در فضاى دولتم گرد خيانت بيختند « 3 » بهر حقّى كه منش بودم سزاوار از همه * با تبانى « 4 » بر عليه من نمودند همهمه ( 2 ) حق آن گفتند باشد كه بگيرى از انام * يا همان باشد كه از تو باز گيرند اين عوام « 5 » يا بدين معنى - ترا احقاق حقّ و ردّ حقّ * هر دو يكسانند با هم در وعاء « 6 » و در طبق پس اگر والى شوى ملك ولايت مر ترا است * ورنه اين ملك ولايت را برايا هم سزاست پس شكيبائى نما با اين ملال و اضطراب * يا بمير و صحنه خالى كن ز رنج اعتتاب « 7 »
( آنجا كه على را يارى كننده‌اى نيست )
( 3 ) چون عيان گرديد بر من كه ندارم ياورى * حامى و درد آشنا جز اهل بيتم ديگرى تا دريغم آمد از مرگ دو سبطم بسكه من * مهر ورزيدم فراوان بر حسين و حسن
هامش
( 1 ) بديها ( 2 ) ريسمان ( 3 ) غربال كردن ( 4 ) هم زبان شدن ( 5 ) عموم مردم ( 6 ) ظرف ( 7 ) فشار كشيدن
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 730 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى