خطبه 208 در شكايت از قريش و آنهائيكه حقّ بزرگوار را غصب كردند .
از قريش بىمروّت شكوه دارد بوتراب * از مساوى « 1 » و مظالم ناله آرد بوتراب
( 1 ) بارالها از تو استمداد جويم صبح و شام * تا بگيرم از قريش و حاميانش انتقام
چونكه ايشان قطع كردند از قرابت حبل « 2 » ما * وصلتى كه در خلافت داشتم با مصطفى
خلق را انگيخته ، ظرف مقامم ريختند * در فضاى دولتم گرد خيانت بيختند « 3 »
بهر حقّى كه منش بودم سزاوار از همه * با تبانى « 4 » بر عليه من نمودند همهمه
( 2 ) حق آن گفتند باشد كه بگيرى از انام * يا همان باشد كه از تو باز گيرند اين عوام « 5 »
يا بدين معنى - ترا احقاق حقّ و ردّ حقّ * هر دو يكسانند با هم در وعاء « 6 » و در طبق
پس اگر والى شوى ملك ولايت مر ترا است * ورنه اين ملك ولايت را برايا هم سزاست
پس شكيبائى نما با اين ملال و اضطراب * يا بمير و صحنه خالى كن ز رنج اعتتاب « 7 »
( آنجا كه على را يارى كنندهاى نيست )
( 3 ) چون عيان گرديد بر من كه ندارم ياورى * حامى و درد آشنا جز اهل بيتم ديگرى
تا دريغم آمد از مرگ دو سبطم بسكه من * مهر ورزيدم فراوان بر حسين و حسن
هامش
( 1 ) بديها
( 2 ) ريسمان
( 3 ) غربال كردن
( 4 ) هم زبان شدن
( 5 ) عموم مردم
( 6 ) ظرف
( 7 ) فشار كشيدن