چشم خاش « 1 » افتاده را بر هم نهادم آنزمان * يا فرو بردم خدو « 2 » را در گلويم استخوان
( 4 ) بر حذر گشتم در آن دم از ستيز و انتزاع * اهل بيتم تا مصون گردد ز مرگ و انقلاع « 3 »
شربت صبر و شكيبائى بخوردم بيشتر * در مذاقم بود از زهر حلاحل « 4 » تلختر
صبر كردم بر چنين حنظل « 5 » مداوم مستمر * آنچه بر دل بود از شمشير برّان تيزتر
تا زبير و طلحه با هم بر خلاف رأى من * در نهان وضعى به راه انداختندى مفتقن « 6 »
با تماس بس ريا كارانه گشتند آشنا * با همه خزّان « 7 » دولت از طريق اشقياء
قبل هذا كلّهم كانوا قبيل بيعتى * ان نظرتم قد رأيتم جمعهم فى طاعتى
رخنهها كردند در خزّان بنجو مختلف * همچنان كردند مردم را ز بيعت منصرف
بسكه پاشيدند بذر اختلاف و انشقاق * تا پراكندند ملّت را ز جمع و اتّفاق
تا كه آوردند اصحاب جمل را بر وجود * نقض عهد آمد ميان ، در شهر بصره در ورود
با هجوم و حيله بر عمّال و خزّان تاختند * تا بدين سان سرنوشت كارشانرا ساختند
عدّهاى لاكن خلاف طاغيان كج خيال * بر دفاع ، بر خاستند و بر عليه اختلال
با فشار دست و دندان تيغها آهيختند « 8 » * تا در اين سوداى مطلق گرد هستى بيختند
( ناهيا ) ما ديده بر مشكات « 9 » جانان دوختيم * پر زديم و پر زديم آخر بيغما سوختيم
پايان خطبهء 208
هامش
( 1 ) ريزه چوب
( 2 ) آب دهان
( 3 ) قلع و قمع
( 4 ) نام زهرى
( 5 ) گياه تلخ
( 6 ) فتنه شده
( 7 ) خزانه داران
( 8 ) شمشير زدن
( 9 ) شمعدان