بخش سوّم از همين خطبه
مردى از اصحاب آن مولا بوجه اعتماد * كرد همّت تا ثنا گويد ز روى اعتقاد
در جوابش خطبهاى فرمود روى اشتياق * گفت بايد حقّ را با حقّ دادن انطباق
( 11 ) هر كه را جاه خداوند و جلال ايزدى * در نظرگاهش عزيز است و بلند و سرمدى
پس سزاوار است او را كلّ شىء اين جهان * بس حقير آيد به چشمش جز خداى مهربان
نعمت بارى تعالى بر كسى كى اعظم است * غير از اينكه حقّ او در ديدهء وى اعظم است
آنكه او را بهر اين شايستهتر دانى كسى است * كز ديار خالق منّان نصيب او بسى است
( استعيذوا باللّه من لواقح الكبر على ( ع )
( 12 ) بدترين احوال والى نزد نيكان آن بود * كاحتمال خودستائى در قبال او رود
والى ملّت اگر باشد فخور و خود پسند * كى تواند باشد از امر ولايت بهرهمند
ليك من بيزارم از اين احتمال نابجا * تا شما از من ظنين باشيد و من هم خودستا
شكر بر معبود بىهمتا كه من آن نيستم * تا بخواهم مدح گويندم ، مگر من كيستم
گر بخواهم مدح گويندم ز باب فخر نيست * بلكه عطفش بر مقام رب سبحان ، يا غنى است
او كه بر منّت سزاوار و بمدحت اجدر است * خالق كلّ بدايع « 1 » ، كردگار اكبر است
( 13 ) مدح بعد از سعى با اينكه خوش آيد در نظر * اينكه يك انگيزهء فطريست جانا در بشر
پس مرا در طاعت ربّ و مدارا با شما * مدح لازم نيست گر باشيد با من بىريا
از اداى آن حقوقيكه به گردن مىكشم * چونكه فارغ نيستم ، رنج مرارت مىچشم
و آن فرايض كه به آنها عهده دارم لا جرم * بهر اجرايش به صد مشكل دوچارم لا جرم
( 14 ) آنچه با گردنكشان گوئيد با من نابجاست * و آنچه از مردم نهان داريد از من ناسزا است
هامش
( 1 ) نوآوردهها