تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
در شب اندر ، همّ او شكر خداى داور است * بامدادان ذكر او تسبيح و ياد محشر است شب بپايان مىبرد از غفلت خود در حذر * روز ، شادان است از لطف خداى دادگر ( در حذر از اينكه او را در وظيفه غفلت است * شادمان از اينكه در اسلام ، جزء امّت است ) ( 15 ) نفس امّاره گرش خواند بسوى ناپسند * بر چنين دعوى نخواهد بود اسير و پايبند در اجابت بر سؤال او ندارد اعتناء * ( هر چه او را ناپسند افتاد ، افتد ناروا ) قرّهء چشمش در آن باشد كه باشد لا يزول * ( و انچه در آن نيست رنگ و بوى فقدان يا افول ) آنچه دارد ريشه در خاك زوال و انهدام * بر ندارد جانب آن گام عزم و اهتمام ( رغبت او نيست بر آنچه زوالش مبرم است * و آنچه بنيان و اساسش با حوادث توأم است دانش او بر اساس بردبارى محكم است * در تحلّى حلم او با علم و دانش درهم است قول و گفتارش بود همگام و توأم با عمل * ( كلّ اعمالش همى ممدوح و خالى از خلل )
تجلّى نور تواضع و اخلاق نيكو در چهرهء متّقى
( 16 ) ديده از هم واكن و بر اهل تقوى كن نظر * تا مگر سيمايشانرا باز بينى جلوه‌گر ( او بهر صورت ز احوال و معانى آگه است ) * ( ليك وجدانش بلند ) و آرزويش كوته است لغزش او اندك و جرم و خطايش كمتر است * قلب او محذور و مملوّ از خشوع و باور است دين او از ، هر جهت محفوظ و نفسش قانع است * حكم او دربارهء تسهيل امرش قاطع است شهوتش در اختيار خويش و خوراكش كم است * غيظ او مكظوم و با فرمان عقلش ملجم است خير از او مأمول و با اميّد مردم مدغم است * شرّ او مأمون و نسل آدم از آن بيغم است
ان كان فى الغافلين كتب في الذّاكرين . . . متّقى ، اگر در اجتماع غفلت زدگان باشد ، ذاكر و بيدارگر است .
( 17 ) متّقى گر در ميان مردمان غافل است * اهل ذكر است ( از رهى كه هوشيار و عاقل است )
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 672 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى