تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
( چاره مىجويند امروزه ، بروز رستخيز * چونكه آنجا نيست هرگز راه چاره يا گريز ) گر بناگه آيه‌اى ديدند امّيد آفرين * مىكنند احساس انوار بشارت در جبين آيه‌اى كه اندران باشد نويد اشتياق * در نظر گيرند آن را از جهات اتّفاق آيه‌ايكه مژدهء پاداش نيكو مىدهد * از لحاظ شوق بر ايشان تكاپو مىدهد ( آن چنان باشد كه اين پاداش نيكو در نظر * بس درختانند گويا بر ثمرها بارور ) ( پس چنين پاداش نيكو هست نوعى ارمغان ) * آنچنانكه نصب عين است و به خوبى جاودان
تجسّم وحشتناك دوزخ ، در چشم انداز اهل تقوى
( خوف كيفر مىرساند جانشانرا اضطراب * مىوزد گويا عيان باد سمومى از عذاب ) گر بخوانند آيه‌اى در ارتباط اهل نار * گوش دل بر آن بخوابانند روى اضطرار ( مىپرد از دل زخوف نار دوزخ هوششان ) * مىرسد گويا صراخ اهل دوزخ گوش‌شان ( 9 ) ( پس زخوف اين عذاب ، ايشان ز روى اعتقاد * روى مىمالند بر خاك ، هر مسا و بامداد ) قدّشانرا منحنى سازند شب‌ها بر ركوع * در تقرّب چهرهء ايشان مشخّص در خضوع بر زمين مىگسترند اعضاء سبعه در سجود * ( محو ايزد بود و بس ، گويا در ايشان هر چه بود ) ( در سر اعضاء سبعه هست پيشانى عيان * نوك ابهام دو پا و دستها و زانوان ) طالب آزادى اعناق خويش‌اند از خدا * تا نسازند جان‌شانرا بر عقوبت مبتلاء
و امّا النّهار فحلماء علماء ابرار اتقياء . . . آنگاه كه غشاء شب بر كشيده شد و دامن ضياء روز گستريده گشت ، متّقيان : دانايانند و بردباران : و نيكو كارانند و پرهيزگاران

خصلت متّقين در روز

( 10 ) روز روشن چون شد و خورشيد تابان بردميد * اتقياء را بر دميد از نو شعاعى از اميد