( چاره مىجويند امروزه ، بروز رستخيز * چونكه آنجا نيست هرگز راه چاره يا گريز )
گر بناگه آيهاى ديدند امّيد آفرين * مىكنند احساس انوار بشارت در جبين
آيهاى كه اندران باشد نويد اشتياق * در نظر گيرند آن را از جهات اتّفاق
آيهايكه مژدهء پاداش نيكو مىدهد * از لحاظ شوق بر ايشان تكاپو مىدهد
( آن چنان باشد كه اين پاداش نيكو در نظر * بس درختانند گويا بر ثمرها بارور )
( پس چنين پاداش نيكو هست نوعى ارمغان ) * آنچنانكه نصب عين است و به خوبى جاودان
تجسّم وحشتناك دوزخ ، در چشم انداز اهل تقوى
( خوف كيفر مىرساند جانشانرا اضطراب * مىوزد گويا عيان باد سمومى از عذاب )
گر بخوانند آيهاى در ارتباط اهل نار * گوش دل بر آن بخوابانند روى اضطرار
( مىپرد از دل زخوف نار دوزخ هوششان ) * مىرسد گويا صراخ اهل دوزخ گوششان
( 9 ) ( پس زخوف اين عذاب ، ايشان ز روى اعتقاد * روى مىمالند بر خاك ، هر مسا و بامداد )
قدّشانرا منحنى سازند شبها بر ركوع * در تقرّب چهرهء ايشان مشخّص در خضوع
بر زمين مىگسترند اعضاء سبعه در سجود * ( محو ايزد بود و بس ، گويا در ايشان هر چه بود )
( در سر اعضاء سبعه هست پيشانى عيان * نوك ابهام دو پا و دستها و زانوان )
طالب آزادى اعناق خويشاند از خدا * تا نسازند جانشانرا بر عقوبت مبتلاء
و امّا النّهار فحلماء علماء ابرار اتقياء . . .
آنگاه كه غشاء شب بر كشيده شد و دامن ضياء روز گستريده گشت ، متّقيان :
دانايانند و بردباران : و نيكو كارانند و پرهيزگاران
خصلت متّقين در روز
( 10 ) روز روشن چون شد و خورشيد تابان بردميد * اتقياء را بر دميد از نو شعاعى از اميد