بعد از آن فرمود آن مولاى و الا بوتراب * اهل خود را اين چنين تأثير دارد پند ناب
از ميان حاضرين گفت از خوارج قائلى * ( نامش عبدالّه و از اتباع عهد جاهلى )
در چه حالى با چنين پندى كه گفتى يا على * ( در تو كو تأثير اين پندى كه گفتى يا على ) ؟
( از چه رو اندرز تو با مرگ حتمى همره است * ليك اكنون دست وى از دامن تو كوته است ) ؟
در جواب اين گونه فرمود آن جناب مستطاب * هادى مردم ، علمدار هدايت بوتراب
( 22 ) واى بر تو هر اجل را هست وقت و سر رسيد * چون سر آمد نيست كس را پايگاهى بر اميد
( چون بپايان گشت و طىّ شد ديگر از آن نگذرد * هيچگاه از نقطهء اتمام و پايان نگذرد )
هر اجل را علّتى هست اصطلاحا روى كار * ( كاعتبارا از مدار آن نيفتد بر كنار )
آن زمانكه تيره شد وضع و دگرگون گشت حال * مىپذيرد هر اجل تغيير وضع و انفعال
پس تأمّل كن در اين گفتار زشت و بىمحل * آنچه شيطان بر زبانت كرد جارى اى دغل
( بار ديگر اين سخن را در نياورد بر زبان * اى اسير جهل و در عقل و ديانت ناتوان )
( ناهيا ) همّام را پروانه روى شمع پند * شعله كرد و دود زد آنسان كه در آتش سپند
« اى خوش آن پندى كه مولا گويد و بر دل نشيند »
بذر نيكو را اگر باشد مساعد جاى رشد * در مقابل حاصلى افزون بر آرد در حصاد
در دل همّام گويا بذر پند بوتراب * حاصلى ارزنده بخشيد آنزمانكه اوفتاد
پند نيكوى على آنجا كه جاى خود گرفت * داد بر همّام عابد ، اعتلاى اعتقاد
آنزمان كه گشت همّام از شراب پند سير * جان بنقد از دست داد و از تحرّك ايستاد
او شراب عشق را از دست مولا سر كشيد * با چنين جام بلورين جان خويش از دست داد
پايان خطبهء 184 ( همّام )