( در پناه خود نگهدار ، از گزند خود پسندى * باز كن از پاى عقلم قيد و بند خود پسندى )
بذل صبر و استقامت ، بر دل و جانم بگردان * آنچه مىگويند مردم ، برتر از آنم بگردان
آن گناهان را كه پنهان در غياب خلق دارم * بارالها بگذر از آن تا براحت جان سپارم
لا تؤاخذنى الهى فى الخصوص ما يقولون * بل تؤاخذ دون ذالك افضل ممّا يظنّون
فمن علامة احدهم . . . ( متّقى را چسان و با كدام ويژگى و نشان مىتوان شناخت ) ؟
( 13 ) هر يك از متّقين دارند در خود اين نشان * اينكه هستند از لحاظ دين و بينش پرتوان
ضمن خوشخوئى همى انديشمند و حازم است * ضمن نرمى و متانت ( مهربان و راحم است )
ضمن پندار نكو و نور ايمان در يقين * مىخورد از كوزهء دانش شراب انگبين
ضمن دانائى و دانش بردبار و معتقد * در تموّل ضمن بسط و استطاعت مقتصد
اهل تقوى جملگى اهل خشوع و طاعتند * در مواقيت نياز اهل عفاف و غيرتند
روى عفّت بر جنود تنگدستى غالباند * در گمان جاهلان بر مال افزون صاحباند
( مىدهند از راه سيلى سر خروئى بر عذار * تا غبار تنگدستى محو گردد در عذار )
( وه چه شيرين گفت برهان ربوبى در كتاب * كاين عزيزان حفظ كردند آبرو را در حجاب )
در مصائب بس شكيبايند و در سختى صبور * ( قلبشان از اين فداكارى ، مداوم در سرور )
در هدايت دلخوش و در رستگارى پر نشاط * از طمع دارند وجه اجتناب و احتياط
در طلب كوشند از راه تحرّى بر حلال * تا برآرند آنچه فرموده خداى ذو الجلال
اعمال صالحه ، عضو لا ينفكّى از بدنهء حيات اهل تقوى است
( 14 ) ركنى از اعمال ممدوح و ستوده در حيات * متّقى را در كمال است و تعالى ، صالحات
مىكند خدمت بدين و خلق ، امّا اين عمل * همنشين اضطراب است و مقارن با وجل