( ديدهء فرزانگان بينند ايشانرا شريف * بين خلق آشنا بر حق ، مسمّى بر عفيف
( واژهء عفّت چنان گشته در ايشان ريشهاى * كاحتمال آن نمىگنجد به هيچ انديشهاى )
صبروا ايّاما قصيرة اعقبتهم راحة طويلة . . . صبر يكى از صفات جليلهء اهل تقوى است
( 7 ) با شكيبائى بپايان مىرسانند عمر خويش * چند روز كوته آن را نانگارند بيش
صبر را در كار مىگيرند چندى در جهان * اختيار آرند بعد از آن رفاه جاويدان
( در پى اين عمر پربار و حيات سودمند ) * ( جنّت جاويد خواهد زد بايشان نوشخند )
( پس چنين صبرى كه ايشان در دل اندر داشتند * در تقرّب نام خود را در سماء افراشتند )
اين تجارت بود حقّا بهر ايشان پر ثمن * تا خدا ممكن نمود از راه رأفت بىمحن
( بسكه ايشان در عبادت چهره سودند آستان * بهرشان فرمود ايزد راه خوشبختى نشان )
روى نيرنگ و ريا دنيا بايشان رونمود * ليك ايشانرا ارادت جز بطرد او نبود
( خدعهء او را نخوردند و نكردند اعتماد * تا به سختى در كمند افتند در اين امتداد )
گر زمانى كرد ايشانرا گرفتار و اسير * فديه مىدارند جان ، در راستاى اين مسير
رنج دنيا را بتن گيرند آسان در نظر * تا رها سازند جان خويش ، در اين رهگذر
لذّت تهجّد ( نماز شب ) در مذاق تقوى پيشگان
( 8 ) چون شب آيد روى پا ايستند قائم بر نماز * از خدا خواهند از راه تضرّع هر نياز
( رنج افزون تهجّد را ، تحمّل مىكنند ) * در تلاوت ، روى انديشه تأمّل مىكنند
از ره تدبير ، در خلقت تفكّر مىكنند * آنچه مىخوانند از قرآن ، تدبّر مىكنند
خويش را اندوهگين سازند با آيات آن * ميكنند از پيش ، تحصيل دواى درد جان
( با طريقى كه عمل را با تلاوت هم كنند * زخمهاى احتمالى را به آن مرهم كنند )