با وجود اينهمه امكان و بسط اقتدار * باز مرگش كرد سوى سرنوشتى رهسپار
تيرهاى نيستى افكند او را از دوام * آنزمان كه يافت او را رزق مقسوم ، اختتام
خانهها خالى از او ماند و فضاى آن ديار * ديگران ميراث او را در گرفتند اختيار
( اگر عبرت بگيرى عزّت مىيابى و الّا . . . )
( 20 ) جاى عبرت بادتان آنان كه قبلا رفتهاند * بنگريد آنها چگونه ترك دنيا گفتهاند
در كجا هستند اهل كبر و نخوت برقرار * در كجا دارند فرعون و جنودش در مزار
در كجايند همچنان اولاد آنها ؟ نيستند * ( مرقد و خاك لحد ، بر حالشان نگريستند )
در كجا هستند آن اصحاب رسّ بدسرشت * ( در كجا دارند آن جالوت و هامان سرنوشت )
« امام عليه السلام در سرگذشت اصحاب رسّ چنين مىفرمايد »
آن گروهى كه صنوبر را ستايش مىنمود * در زبان آواز قتل انبياء را مىسرود
سعى آنها بود در اطفاء « 1 » نور انبياء * آن چنان كه بود در احياء رسم اشقياء
شيوههاى انبياء را زير پا بگذاشتند * ليك رسم ظالمان را پاى بر جا داشتند
پس كجايند آن سلاطينى كه لشكر داشتند * صد هدف ، صد آرزو ، صد شور در سر داشتند
هر كجا لشكر كشيدند و سپاه انگيختند * منهزم كردند هزاران را و برهم ريختند
پيروانى جمع كردند و به خود پرداختند * راهها را دوختند و شهرها را ساختند
قد لبس للحكمة جنّتها . . . امام زمان عج سپر حكمت ( علم بحقايق را ) پوشيده است
( 21 ) او به خود پوشيده از علم الوهت يك سپر * آن چنان علمى كه در توحيد باشد مستقر
هامش
( 1 ) خاموش كردن