در تماشى با شما آن داشتم كه اوصياء * پيروان را داشتندى در پسين انبياء
من ادب كردم شما را با سلاح پند و بيم * حيف بادا كه نكرديد عزم راه مستقيم
سوق مىدادم شما را با كشيدن بر صلاح * اين صلاحيّت شما را بود و كردم اقتراح « 1 »
ليك در اين ره نكرديد اتّحاد و اجتماع * پيروى از من نكرديد و نموديد امتناع
( 24 ) هر چه باشيد اجرتان در پيشگاه ايزدى است * ( خير و شرّ و زشت و زيبا ماندگار و سرمدى است )
پس كدامين پيشوا را غير من جوياستيد * من نكردم رهنمائى را و از او خواستيد
( 25 ) خير دنيا پشت كرده گر چه روى آورده بود * در ازايش مقبل است و گر چه دورى كرده بود
( خير دنيا امر مولا بود و از آن پيروى * شرّ آن كردارهاى جاهلى و كجروى )
عزم كوچيدن نموده نيكمردان زين جهان * مرگ قاهر برده آنها را بدار جاويدان
اندك ناپايدار اين جهان را دادهاند * در عوض در دار جاويدان قدم بنهادهاند
ما ضرّ اخواننا الّذين سفكت دماؤهم بصفّين . چه زيان ديدند همكيشان ما كه خونشان در صفّين ريخته شد ؟
( 26 ) پس زيانها ديد در صفّين همكيشان ما * ( جمعى از اخوان و ياران و خوش انديشان ما )
خونشان جارى شد اندر خاك ، آنها كيستند * اى خوشا احوال آن ياران كه زنده نيستند
تا كه بر خود غصّه داده دل بغمها بپرند * آب تلخ و تيره خورده رنج و سختىها برند
بر خدا سوگند ، كايشان حقّ را دريافتند * ( زندگى را در جوار حقّ از سر يافتند )
بر لقاء حق رسيدند عاشقانه بىحجاب * اجرشان را مرحمت فرمود يزدان بىحساب
آن عزيزان را خدا در دار ايمن جاى داد * در پى آن ، امن دنيا را نكردند اعتماد
( 27 ) در كجا هستند آن ياران كه مركب زير پا * با صداقت سير مىكردند در راه خدا ؟
در كجايند ابن تيهان - ابن ثابت هاكذا * ابن ياسر يعنى عمّار دلير و با وفا ؟
پس كجا هستند همكيشان آن جنگ آوران * ( آن دليران هنرور مر خدا را باوران ) ؟
هامش
( 1 ) انتخاب