آن عزيزانى كه خود بستند با هم عقد مرگ * ( تا كه ريزند از اعادى خاك ميدان چون تگرگ )
( ليك آخر جملگى گشتند در خون غوطهور * جان خود كردند بر آئين و دين خود سپر )
رأسشان بعد از شهادت بر سلاطين برده شد * ( بر حضور فاجران زشت آئين برده شد )
« نوف بكالى گويد پس از اين كلام امام عليه السلام با دست خود بريش مبارك زده و گريه كرد و فرمود »
( 28 ) آخ از آن اخوان و ياران عزيز و هوشيار * كز دل قرآن تدبّر كرده گشتند استوار
در خصوص واجبات انديشه در دل داشتند * در عمل پرداختند و ما بقى بگذاشتند
زنده شد با دست آنها ، راه و رسم انبياء * محو شد با مشت ايشان هر خلاف و انحناء
وانگهى كه دعوتى آمد به ايشان بر جهاد * طبق رأى پيشوا كردند بر آن اعتماد
ثمّ نادى باعلى صوته پس از آن بآواز بلند فرياد زد - الجهاد - الجهاد عباد للّه .
( 29 ) من شما را بر جهاد و جنگ دعوت ميكنم * اى عباد اللّه ، به استغناء هدايت مىكنم
آنچه افزون مىنمايد اعتبار اجتهاد * الجهاد الجهاد الجهاد الجهاد
باخبر باشيد من تجهيز لشكر مىكنم * ( حمله را بر دشمن بدكيش از سر مىكنم )
هر كه دارد بر چنين سوداى عظمى عزم جزم * بايدى آماده گردد بىمحابا بهر رزم
نوف بكالى گويد ( در سازماندهى اين گونه تصميم جدّى گرفت )
پس حسين ابن على را كرد ، مير دههزار * قيس را هم چون حسين خود ، امير دههزار
با ابو ايّوب انصارى سپاهى مثل آن * غيرشان را هم به اعدادى مشابه همچنان
خوشتن هم داشت بر صفّين ، قصد بازگشت * ليك در آن وقت وضع كار ، بدتر مىگذشت