تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
كشيدن گاه مهربان ( پس بديهى باشد اين حكم ، از طريق عقل و دين * كاستباق « 1 » موجد از موجود ، جوشد از يقين ) ( 13 ) او به انديشه نمىآيد بوهم و فهم نيز * ( مالك يوم التّلاق و حشر و نشر و رستخيز ) بخشش و بذل و عطا از او نكاهد نعمتى * خواستارانش نمىكاهند از وى لحظتى با اراده هر چه را خواهد بيارد بر وجود * هستى مطلق مر او را ريشه دارد در خلود ( چون كه ذات او همان باشد كه نور علم اوست * نور علم او و ذات او همانا حلم اوست ) نيست ظاهر تا ظهورا ديده گردد با عيون * نىتوان گفتن مكانش در برون و اندرون او كه مانندى ندارد تا بگوئى مثل آن * او كه اعضائى ندارد تا بكوشد با همان او كه خود معنى بود حاشا نگنجد در حواس * خالق و مخلوق هرگز بر نيايد در قياس ( چونكه از تشبيه و جسميّت برى و طالق است * بر نظام عالم تكوين يگانه خالق است )
الّذى كلّم موسى تكليما و اراه من آياته عظيما .
( 14 ) آن خداوندى كه با موسى سخن گفت آشكار * ( در دل صحراى ايمن در اوان ليل تار ) تا نماياندش ز آيات كبيره چون سخن * بىزبان و آلت گفتار بر آن مؤتمن ( 15 ) اى كسى كه در زبان توصيف يزدان مىكنى * خويشتن را رنج و آزار فراوان مىكنى راستگو هستى اگر وصفى ز جبرائيل كن * مدح قدّوسى بياور وصف ميكائيل كن وصفى از جند ملائك كن مقيم غرفه‌ها « 2 » * ( در نزاهت « 3 » بىمثال و در قداست طرفه‌ها ) محرمان درگهند و صاحبان عصمتند * از جلال كبريائى در كمال حيرتند عقل‌شان حيران ز توصيف جمال كردگار * ذكرشان ناشى ز تقديس جلال كردگار ضمن وصف احسن الارباب هستند عاجزين * در شرايط بهر وصف او نباشند حائزين در چنين جائى كه قدّوسى زوصفش عاجز است * فردى همچون من در اين ميدان ، زبون و اعجز است
هامش
( 1 ) پيشى گرفتن ( 2 ) بالا خانهء بهشتى ( 3 ) پاكى