تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
نيست همتائى مر او را در وجود و كنه و ذات * هستى او را نباشد جاى شكّى فى الحيات اين شهادت را كه دادم از يقين سر مىكشد * مثل آن كس كه شهادت را ز باور مىكشد آن زمانكه نيّتش ممدوح و قلبش صادق است * باطنش بيرون ز تلبيس « 1 » و يقينش فائق است از شوائب « 2 » خالص و از خود نمائى دور تر * از رذالت پاك و از فخر و ريا مهجورتر ( 3 ) هم شهادت مىدهم اينكه رسولش احمد ( ص ) است * اشرف خلق است و بر عالم امين و امجد « 3 » است ( در نبوّت رنج برد و از اعادى « 4 » غصّه خورد * تا كه در درياى مرضات « 5 » الهى غوطه خورد ) منتخب ، در عالم هستى بهستى افتخار * در بيان حكم ايزد مير و صاحب اختيار لطف بيچون خدا دارد برايش اختصاص * منتخب شد تا رساند حكم سوى جمع و خاص گشت راه راستگارى با وجودش آشكار * ( هر كه در اين ره قدم برداشت آمد رستگار ) روشن آمد ظلمت كورى به مهر طلعتش * راه گمراهى عيان شد با فروغ رحمتش
ايّها الناس إنّ الدّنيا تغرّ المؤمّل لها . . . اى مردم ، دنيا ، آرزومند و اعتماد دارنده به خود را مىفريبد
( 4 ) اتّقوا اللّه الّذى انتم اليه ترجعون * اى خوشا طوبى « 6 » كسى را كه خدايش رهنمون مىفريبد آرزومند شما را اين جهان * آن كه بر او مىنمايد اعتماد و ائتمان ( آن كه روز مكنت اندوزى به او دلباخته * عاقبت با شيوهء نيرنگ بر وى تاخته ) ( و آنكه روى خود نمائى رخت بر تن دوخته * دير ناكرده بنار يأس و حرمان سوخته ) ( و آنكه با او در نهان ، عقد محبّت بافته * با همان انگيزه بر قلبش تسلّط يافته ) ( 5 ) مر خدا را مىخورم سوگند روى اعتماد * از درون و عمق دل دارم برايش انقياد زائل از قومى نگرديده فراخ زندگى * جز كه از گردن برون كردند بند بندگى
هامش
( 1 ) پوشانيدن حقّ ( 2 ) آلودگيها ( 3 ) بزرگوار ( 4 ) جمع اعداء ( 5 ) خشنودى ( 6 ) مؤنّث اطيب ، پاكيزه‌تر ، خير و سعادت