نيست همتائى مر او را در وجود و كنه و ذات * هستى او را نباشد جاى شكّى فى الحيات
اين شهادت را كه دادم از يقين سر مىكشد * مثل آن كس كه شهادت را ز باور مىكشد
آن زمانكه نيّتش ممدوح و قلبش صادق است * باطنش بيرون ز تلبيس « 1 » و يقينش فائق است
از شوائب « 2 » خالص و از خود نمائى دور تر * از رذالت پاك و از فخر و ريا مهجورتر
( 3 ) هم شهادت مىدهم اينكه رسولش احمد ( ص ) است * اشرف خلق است و بر عالم امين و امجد « 3 » است
( در نبوّت رنج برد و از اعادى « 4 » غصّه خورد * تا كه در درياى مرضات « 5 » الهى غوطه خورد )
منتخب ، در عالم هستى بهستى افتخار * در بيان حكم ايزد مير و صاحب اختيار
لطف بيچون خدا دارد برايش اختصاص * منتخب شد تا رساند حكم سوى جمع و خاص
گشت راه راستگارى با وجودش آشكار * ( هر كه در اين ره قدم برداشت آمد رستگار )
روشن آمد ظلمت كورى به مهر طلعتش * راه گمراهى عيان شد با فروغ رحمتش
ايّها الناس إنّ الدّنيا تغرّ المؤمّل لها . . . اى مردم ، دنيا ، آرزومند و اعتماد دارنده به خود را مىفريبد
( 4 ) اتّقوا اللّه الّذى انتم اليه ترجعون * اى خوشا طوبى « 6 » كسى را كه خدايش رهنمون
مىفريبد آرزومند شما را اين جهان * آن كه بر او مىنمايد اعتماد و ائتمان
( آن كه روز مكنت اندوزى به او دلباخته * عاقبت با شيوهء نيرنگ بر وى تاخته )
( و آنكه روى خود نمائى رخت بر تن دوخته * دير ناكرده بنار يأس و حرمان سوخته )
( و آنكه با او در نهان ، عقد محبّت بافته * با همان انگيزه بر قلبش تسلّط يافته )
( 5 ) مر خدا را مىخورم سوگند روى اعتماد * از درون و عمق دل دارم برايش انقياد
زائل از قومى نگرديده فراخ زندگى * جز كه از گردن برون كردند بند بندگى
هامش
( 1 ) پوشانيدن حقّ
( 2 ) آلودگيها
( 3 ) بزرگوار
( 4 ) جمع اعداء
( 5 ) خشنودى
( 6 ) مؤنّث اطيب ، پاكيزهتر ، خير و سعادت