( 10 ) راه را با نخوت و ناز و تبختر مىرود * با نظر بر بال و دم روى تكبر مىرود
مىخرامد بر جمال خويش و رنگ بال خويش * همچو مىخندد ز خوشحالى بحسن حال خويش
ليك فريادش بلند آيد ز قبح پاى خويش * ( گو كه از آن رنج دارد ايستاده جاى خويش )
گر نظر دوزد بپاى خود بنالد آشكار * استغاثت مىكند . امداد خواهد ، زار زار
نفرت خود را بدين سان از وجود هر دو پا * با ملال و انزجارش مىنمايد بر ملا
( چون كه او دارندهء پاهاى زشت و نازكيست ) * پاى او با پاى ديكان خلاسيّه « 1 » يكيست
در كنار ساق پايش خار كوچك رفته كار * مثل خار پاى ديكان نيست چندان آشكار
( وصف على ( ع ) در پيرامون خلقت طاووس و رنگ بال و يال آن همچنان تداوم دارد )
( 11 ) پشت گردن جاى يال او منقّش كاكليست * در بلندى ، گردن او مثل ابرتق « 2 » گليست
گردنش سبز و مخضّر تا به زير بطن او * وسمهء « 3 » سبز يمانيّه مثالش بس نكو
( يا حريرى كه پس آئينههاى صيقلى است * يا چو ديبائى كه در قارورههاى منجلىست )
( 12 ) ( گو كه او همچون عروسان غرق رنگين اطلس است * جمله اندامش سراسر در سياهين ملبس است
ليك او از فرط شفّافى و فخر و انبساط * گوئيش با رنگ سبز تند دارد اختلاط
آن چنان شفّافتر باشد كه ناظر بيدرنگ * در نظر بيند سياهىهاى آن را سبز رنگ
( يعنى طاووس در نظر مردم هر دم برنگى جلوهگر است )
( 13 ) خطّ باريك سفيدى در شكاف گوش او * مىدرخشد چون گل بابونه گوئى از دو سو
خطّ بيضا در دل رنگ سياهى روشن است * ( در مثل گل دستهاى در سبزهزار گلشن است )
هامش
( 1 ) خروس حناى رنگ
( 2 ) كوزهء بدون دسته
( 3 ) گياهى كه از آن خضاب مىگيرند