اين گونه نيست فرمود
( 7 ) آنچه از آميزش طاووس اقالت « 1 » مىكنم * آنچنان گويم كه بر رؤيت حوالت ميكنم
نى بسان گفتههائى بىثبات و نادرست * از لحاظ استناد و مدركيّت پوچ و سست
در خور طاووس نر اين گونه گويند از انام * كو چنين مىگيرد از تلقيح جنسى حظّ و كام
وانگهى كه كرد در اطراف ديده اشك جمع * مادهء او مىچشد بىوقفه از آن قطره دمع
مادهء طاووس با اين طرز دارد انفعال * در وعاء « 2 » عقل ليكن جاندارد اين مقال
گر چنين باشد كه بر اعجاب مردم موجب است * در كلاغ ، اين مسئله از آن شگفت واعجب است
اينكه آنها در جماع منقار بر هم مىنهند * از طريق مسّ منقارين لذّت مىبرند
( طاووس يعنى مخلوق عجيب و بديعه شگفتآور خلّاق عالم )
( 8 ) استخوان بال طاووس از جهات نقش و رنگ * ميلهاى نقره را ماند سفيد و بس قشنگ
در تصوّر آنچه روئيده به روى بال و پر * رنگ سبزش چو زبرجد رنگ زردش همچو زر
آنچه روى بالها پهنا گرفته حلقهوار * گو كه گردنبند عقيان « 3 » است و طوق جلوهدار
( 9 ) گر كنى تشبيه بر گلهاى باغ و لاله زار * گوئيش گل دستهايكه چيدهاند از هر بهار
در حقيقت گر تفكّر كرده باشى در قياس * بار ديگر نيز تشبيهش نمائى بر لباس
دانيش چون حلّههائى نقشدار و زرنگار * يا كه محصول يمن در حجلهگاه يك نگار
وركنى تشبيه بر آلات زيب و زيورى * چون نگينى بينىاش در حجرههاى جوهرى
آن نگينى كه مزيّن بر نقوش گوهر است * ( در تحلّى و تبلور چون فروغ آذر است )
يمشى مشى المرح المختال . . . طاووس راه مىرود خرامان و پر ناز و دلشاد
هامش
( 1 ) گفتن
( 2 ) ظرف
( 3 ) طلاى خالص