از جميع ميوههاى تازه اندر دسترس * بىدريغ است و نباشد منّتى بر هيچكس
ميوههاى نورس و در نوع و صبغت « 1 » مختلف * در درون پوست پنهان و بخلقت مختلف
هر زمان آماده است و اختيار مجتنى « 2 » * هر چه خواهد هست بيش از انتظار مجتنى
و آنچه آويزان شده از خوشه روى شاخسار * خوشههاى چون لآلى « 3 » تازه ، مرواريدوار
گر بيابد نفس تو از اين مزيّت آگهى * سير مىگردد ز آمال و زخارف وانگهى
در تأمّل ماند و در فكر حيران مىشود * ديده از شوق تلاقى زار و گريان مىشود
( و امّا زندگى اهل جنّت . . . )
( 23 ) اهل جنّت را عطا گردد شراب صاف ناب * در صراحىهاى قارورى بطور انتخاب
( بر كسى مستى و بيهوشى نيارد آن شراب * شاهدى بر صدق قولم چند آيه در كتاب )
در كنار قصرشان گردد به ايشان پيشكش * از عسل پيمانهء شربت بدون غلّ و غش
( قصّهء آن در كتاب وحى سوره سى و هفت * تحت آيه لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ باز رفت ) « 4 »
( 24 ) رحمت ايزد به حال اهل جنّت شامل است * بسكه سرشار از يقين و قرص ايمان كامل است
تا فرود آيند بر آرامگاه جاودان * از غم و رنج سفر باشند آنگه ايمنان
( مراد از رنج سفر آنست كه آدمى در فاصلهء مرگ تا قيامت مانند كسى باشد كه به سختى سفر گرفتار شده است )
( 25 ) گر كنى انديشه از روى تأمّل اندكى * منظرى بينى بناگه زان شگفتىها يكى !
جان تو از تن ز شوق وصل بيرون مىشود * اشك در دامن بسان رود جيجون مىشود
هامش
( 1 ) رنگ
( 2 ) ميوهچين
( 3 ) لؤلؤها
( 4 ) سورهء صافّات ، آيهء 46