( او هرگز به درك و وهم نيايد و بر ظرف روزگاران نكنجد )
( 1 ) او كه پيش از هر نهايت بود و قبل از هر شمار * عاجزند از درك او فرزانگان روزگار
چون جهان از اوست ، او بر هر پديده اسبق است * منشى مجموعهء هستى و هست مطلق است
از جميع جدّو اندازه برون و برتر است * و ز تمام عالم امان بزرگ و اكبرست
برتر است از آن كه او را بر زمان نسبت دهند * بر تخيّل آورند و بر مكان نسبت دهند
چون مكان و آنچه در آنست جسم و ممكن است * واجب از محدودهء ممكن برى و آمن است
پس حدود و مرزها مخلوق او را شايدى * نسبت محدود ماندن غير او را بايدى
( بحث هم چنان در شكوه و عظمت خداوند ادامه دارد )
( 2 ) خلق را انشاء « 1 » نكرده با نمونه در ازل * بلكه ابداعش نموده بىزمينه بىخلل
( در اولوهيّت مر او را نيست هرگز ابتداء * آنچنانكه قصّهء نفى و زوال و انتهاء )
آنچه را كه خواست با زعم و اراده آفريد * از فرشته تا نبات و گل زياده آفريد
حدّ اشياء را مشخّص كرد حين خلقتش * در تناسب هيأتش را خوش نمود و صورتش
نيست چيزى را برايش سركشى و امتناع * طاعت چيزى نمىبخشد برايش انتفاع
از ازل محتاج كس هرگز نخواهد تا ابد * گر چنين مىشد بسى مىشد مغاير با صمد
( 3 ) علم او نسبت به انسال قديم و غابرين * آن چنان باشد كه بر احيا و نسل حاضرين
هكذا علمش بكرسى و سماوات العلى * مثل علم اوست بر خشكى و دريا و ثرى
ايّها المخلوق السّوىّ و المنشاء المرعىّ فى ظلمات الارحام . . . اى انسان آفريده شدهء مستوى الخلقه و اى پديد آورده شدهء محفوظ در تاريكىهاى رحمها
هامش
( 1 ) خلق كردن