تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣

خطبهء 163

از سخنان آنحضرت عليه السلام است هنگاميكه ( فساد و تباهكارى عثمان و كارگردانان او در مدينه و سائر شهرها شيوع پيدا نمود . دلهاى مردم از او برگشته نزد آن بزرگوار آمدند از كردارهاى ناپسند او شكايت كردند و درخواست نمودند كه حضرت از جانب ايشان با او گفتگو نمايد . پس امام نزد عثمان رفته فرمود .
( 1 ) اين جماعت پشت من هستند يك جا در قيام * بر عليه تو ( ايا عثمان ) ز روى اهتمام برگزيدندم بعنوانى ميانجى ، واسطه * تا شوم بين تو و ايشان وسيله ، رابطه ( خواستند از من رسانم بر تو متن يك پيام * تا ببخشم بر فساد و حق كشىها اختتام ) پس قسم بر حق ، نميدانم چه خوانم مر ترا * ( با چه لحنى منطق ايشان رسانم مر ترا ) چيزى از بدعت نمىدانم ، ندانى همچنان * رهنمايت نيستم آنچه ندانى سوى آن ( 2 ) همچو ميدانى هر آن چيزى كه بر آن آگهيم * ( يعنى از بدكاريت پيدا و پنهان آگهيم ) پيشى ما نيست از تو در روندى از خبر * تا ترا معلوم گردانيم و از آن با خبر نيست حكمى كه بود از تو نهانى دست ما * تا كه ابلاغش نگشته آشكارا مر ترا ( بلكه احكامى كه موجود است دست ما و تو * جملگى فرمان معبود است دست ما و تو ) پس تو ديدى آنچه را كه آشكارا ديده‌ايم * يا شنيدى از فرامين آنچه ما بشنيده‌ايم با پيمبر همچو ماها همنشينى داشتى * ( همزمان با ما در اين ميدان قدم برداشتى ) نيستى مستلزم تبليغ شرع احمدى ( ص ) * همچو ما دانسته‌اى احكام دين ايزدى
( اى عثمان ، ابو بكر و عمر از تو بدتر بودند )
( 3 ) ابن خطّاب و ابوبكر از تو بهتر نيستند * ( گر چه آنها بر خلاف دين احمد زيستند )