( او كه خود پيش از زمان بود و زمان بر او محاط * انتها را نيست با آن ذات اقدس ارتباط )
او هميشه آشكار است و بذاتش پايدار * مىنشايد گفت ليكن از چه گشته آشكار
او نهان است از عيون و مىنيايد بر گمان * مىنبايد گفت امّا در چه چيزى شد نهان
نيست آن سان كه بسان جسم باشد جلوهگر * يا كه پشت پردهها باشد نهان و مستتر
سوى اشياء نيست قرب او ز روى التصاق « 1 » * همچنان كه دورى او نيست روى افتراق « 2 »
بلكه قرب او همانا كه بعالم حاكم است * آفرينش با وجود او هميشه قائم است
معنى دورى يقينا آن بود كه تا ابد * عقل مبهوت است تا بر كنه ذاتش پى برد
لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظة . . . به او پنهان نيست نگاه كردن زيرچشمى بندگان ) قسمتى از همين خطبه در رابطه با بعضى صفات خداوند جلّ شأنه .
( 5 ) نى ، از او پنهان نگاه زير چشمى از عيون * يا مكرّر بودن الفاظ و قول قائلون
يا قدم برداشتن در شامگاه و ليك تار * يا كه نزديك آمدن بر تلّ خاك و كوهسار
يا عبور راهيان در ليل داج و ماهتاب * يا مرور عابران در روز و نور آفتاب
يا نقاطى كه برويش ماهتاب افتاده است * در قبالش روز روشن آفتاب افتاده است
و آن زمانكه شمس تابان مىشتابد بر حلول « 3 » * وانگهى كه ماه انور مىنشيند بر افول
و آن چه در دامان پهن روزگاران خفته است * و آن چه در بطن ليالى و نهاران خفته است
و آنچه با اقبال ليل آيد بنام را ز شب * و آنچه با ادبار روز افتد بنوعى در تعب
نيست از او پنهان خلاصه جزء و كلّ خشك و نرم * شامل آيد علم او بر رطب و يبس و سرد و گرم
هامش
( 1 ) چسبيدن
( 2 ) جدائى
( 3 ) فرود آمدن