خندهام آورد بعد از گريه چندى روزگار * همچنين باشد شگفتىهاى چرخ كجمدار
بر خدا سوگند باشد كه شگفتى مرده است * پس عجب از اين شگفتى كه عجب را برده است
( يا در آنجا كه شگفتيها رسيده انتها * كجروى و نادرستى ايستاده روى پا )
( 4 ) جمع شد قومى بخاموشى نور ايزدى * آن چراغ جاودانى آن فروغ سرمدى
آل سفيان از ره جمع قوا و پيروان * در صدد گشتند در اطفاء « 1 » نور جاودان
( تا عليه دين و احكام خدا برخاستند ) * آب را از منبع و سرچشمه بستن خواستند
( جنگ راه انداختند و گرد فتنه بيختند ) * در ميان ما و خود آب و بائى ريختند
( 5 ) گر ميان ما و ايشان فتنه مىشد بر طرف * مىكشيدم جمله را بر راه محض و بر هدف
مىنمودم جملگى را از كمند غم برون * ( مىشدم تا حدّ اعلا بر سعادت رهنمون )
گر خلاف آن كنند ، آيند با ما بر ستيز * حكم آن موكول خواهد شد به روز رستخيز
آيهء هشتم ز فاطر « 2 » حكم آن را گفته است * كيفر اعمالشان در متن آيه خفته است
( ناهيا ) گفتار مولا درّ بحر منطق است * دفتر نهج البلاغه شاهد مستنطق است
پايان خطبهء 161
هامش
( 1 ) خاموش كردن
( 2 ) سوره فاطر ،فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ . . .