( گر چه در اين رهگذر غصب خلافت داشتند * ليك چون تو ، در شريعت بدعتى نگذاشتند )
حال آنكه از جهاتى بر پيمبر ( ص ) اقربى * ( از لحاظ صهر و دامادى قريب منسبى )
دخترانى از پيغمبر داشتى در اختيار * ليك آنها را نبود اين جايگاه و افتخار
( 4 ) در خصوص خود بترس از كردگار منتقم * ( منكسر باشى و مغبون گر نباشى منسجم )
نيستى گمراه تا باشم برايت رهگشا * نيستى نادان كه تا باشم برايت رهنما
بر مسائل واقفى داريم بر آن اعتراف * در عمل امّا ضمانت مىنمائى بر خلاف
راه احكام خدا بوده هميشه آشكار * رايت آئين و دين باشد هماره استوار
( 5 ) پس ( اگر در غفلتى ) آگاه باش و هوشيار * يعنى آنچه بر تو مىگويم بدقّت گوشدار
بين عبّاد « 1 » افضل و برتر ، امام عادل است * كاو هدايت پيشه و از او هدايت حاصل است
آن كسى كه بدعت از دين خدا برداشته * سنّت پيغمبرش را نيك بر پا داشته
چون كه بدعتها عيان است و نشانش آشكار * همچنين هر سنّتى دارد نشانى پايدار
گر كنى انديشه از روى تعقّل در امور * قطع مىگردد بدستت پاى ظلم و دست زور
و انّ شرّ النّاس عند اللّه امام جائر ضلّ و ضلّ به . . . بدترين مردم پيشواى ستمكار است .
خطابه و موعظه امام در مورد عثمان همچنان ادامه دارد
( 6 ) بدترين مردم خدا را پيشواى ظالم است * گمره و گمره كننده زشتكار و مجرم است
سنّت مأخوذه را از بن نمايد تار و مار * بدعت متروكه را از نو نمايد پايدار
( حقّ را مسدود كرده باز دارد از رواج * ليك باطل را رساند بر رواج و ابتهاج )
( 7 ) من شنيدم اين سخن را از رسول نازنين * آن چه در مفهوم و معنا دلپذير و دلنشين
در خصوص رهبر جائر بفرمود آشكار * كآن فرو مايه ندارد روز محشر هيچ يار
مىرود در نار دوزخ شرمگين و روسياه * آنگهى كه نيست او را دستگير و خيرخواه
هامش
( 1 ) جمع عابد