از چنين فردى دگر بند سعادت پاره شد * از وجودش بند تعديل و رشادت پاره شد
بازگشت او اسفناك است و بس اندوهناك * جايگاهش آتش دوزخ عذابش دردناك
( 7 ) من توكّل بر خدا دارم بسان آن كسى * كز برايش نيست جز باريتعالى مونسى
همچو آن كه چشم امّيدش ز مردم بسته شد * ( خواهمش آن را كه با آن بندگانش رسته است )
خواهمش آن راه را كه انتهايش جنّت است * رحمت و خشنوديش همواره جاى منّت است
اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه و طاعته : شما را بترس از خدا و فرمانبردارى سفارش مىكنم
( 8 ) بر شما تقوى و طاعت را سفارش مىكنم * بندگان ، ( رمز سعادت را نگارش مىكنم )
چونكه طاعت ، مىنمايد بندگانرا رستگار * مىرهاند از عذاب مستدام و پايدار
( 9 ) كرده تبليغ طريقت از طريق انبياء * با بيان حكم آن با اوصياء و اولياء
از خصوصيّات دنيا از زوال و انتقال * وصف كرده از طريق بنده خواهى كلّ حال
رهنمون شد بندگانش را به راه اعتلاء * ( راه خوشبختى عليرغم طغات « 1 » و اشقياء )
( 10 ) بر حذر زانچه شما را بر تعجّب مىبرد * از قليل اين جهان كه صحبت از آن مىرود
( تا نسازد زينت دنيا شما را مفتتن * حاصل دنيا نمىباشد به غير از يك كفن )
اقرب دار است اين دنيا به خشم كردگار * زين جهت كه پيروى از نفس باشد روى كار
ابعد دار است امّا بر رضاى كردگار * آن زمان كه پيروان حقّ باشد در كنار
( بايد درس بينديشيم و از دنيا تغييرات آن عربت بگيريم )
( 11 ) آنچه از دنيا شما را از حقيقت بازداشت * لازم آيد بهر محو آن حميّت « 2 » بر گماشت
چشم پوشيد از جهان ، قبل از وقوع ارتحال * بسكه تغييريسست آن را لحظه لحظه وضع حال
هامش
( 1 ) طاغيان
( 2 ) غيرت