پشت گردانند بر دنيا و ليكن روى آن * ابتدائا بود در كسب معارف سويشان
( يا بتعبير دگر از دهر حسرت مىخورند * ضمن آن در آخرت هم درد نقمت مىبرند )
آنچه از لذّات اين دنيا به خود مىخواستند * يافتند و سود ناكرده از آن برخاستند
و ز هواى نفس و آمال طويل اين جهان * بهره نابرده برفتند و تهى شد آرمان
( اندرزهاى شيرين و پندهاى دلنشين همچنان ادامه دارد )
( 16 ) من شما و خويش را ترسانم از اين روز سخت * هر كه غافل ماند مىباشد زبون و تيرهبخت
مرد بايد بهره گيرد از وجود خويش و بس * بهرهور هرگز نگردد از تكاهل هيچ كس
مرد بينا پند مىگيرد ز وضع روزگار * ميبرد در حيطهء انديشههايش روى كار
مىكند با آن نظر بر اين جهان بىوفا * تا كه خود را مىنمايد با حقايق آشنا
كسب عبرت دارد از هر كار و هر پيشامدى * پيروى دارد بهر فرمان و مشى ايزدى
( 17 ) آن زمان در راه روشن مىگذارد گامرا * شرط بر اينكه در اين مقصد به بيند دام را
با عدول از حق نكوشد بر زيان خويشتن * راه گمراهان نپويد راست گويد در سخن
( آمر معروف باشد ناهى منكر شود * در بيان حق كلامش شعلهء آذر شود )
راه معبود و رسولان يك طريق روشن است * ليك راه نفس دام هالك و شير افكن است
( پس اى شنونده بيدار باش كه فرصتها همچون ابر مىگذرند و ترا بعالم بقا مىبرند )
( 18 ) پس بينديش و بدقّت در نظردار ، اى جوان * خوش را از سكرت و حسرت بورن آراى جوان
پند نيكويان شنو آزاده باش و هوشيار * آنچه سود معنوى در آن نباشد دستدار )
ديدگان خويش را از خواب غفلت بازدار * باش راضى در امور دهر روى اختصار
( 19 ) فكر و دقّت كن در آنچه بر تو آمد از خدا * ضمن وحيى بر زبان پاك ختم الانبياء )