تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨

خطبهء 153 از خطبه‌هاى آنحضرت ( در پند دادن بمردم و ستودن ائمّهء اطهار عليهم السّلام )

ناظر قلب اللّبيب به يبصر امده . . . دانا با چشم دل پايان كار خود را مىبيند .
( 1 ) عاقلان با چشم دلب بينند پانكار را * بهر نيكويان ثواب و بهر دونان نار را پيش چشمانش عيان است هر نشيب و هر فراز * خير و شرّ و پست و اعلا و وجوه امتياز دعوت خود را نمودند آشكارا داعيان * حفظ كردندش ز تبليس و دسيسه را عيان ( شرع را آورد پيغمبر براى اين جهان * جانشينانش امامان حفظ كرده هر زمان ) ( 2 ) پس دورويان جملگى كردند خوضى « 1 » درفتن * تا كنند از راه بدعت سنّتى را ريشه كن مؤمنين خاموش بنشستند در اين گير و دار * در پى پيروزى باطل ، به حقّ پايدار ليك گويا گشته‌اند اكنون گروه كاذبان * بوده‌اند از راه تزوير و دسيسه غالبان
( ما جزو اقرباى پيغمبريم و وارث علم او هستيم )
( 3 ) تا بدانجائى كه مردم گشته‌اند از ما جدا * حال ، آنكه ما جميع اهلبيت مصطفا از جهات قرب و نزديكى براى آن جناب * آن چنان باشيم در تمثيل چون در تن ثياب ما همه خزّان علميم و كليد باب آن * آشناى علم تأويليم و تفسير ، همچنان ( زين جهت در موردم گفته پيمبر اين سخن ) * شهر هر علمى منم باب الورودش صهر « 2 » من ( خانه را درب ورود آن همان دروازه است * اين بيان شخص پيغمبر هميشه تازه است ) خانه‌اى را گر كسى از غير راهش پا نهد * عاقل و فرزانه او را نام سارق مىنهد
هامش
( 1 ) فرو رفتن ( 2 ) داماد