تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
( 4 ) او جدا مىباشد از اشياء و اشياء همچنان * ليك او قاهر ولى برگشت اشياء سوى آن ( او ز اشياء ، دور تر امّا باشياء غالب است * آنچنانكه در سجايا و شئون واجب است ) ( هكذا اشياء ، ز او دورند امّا با رجوع * آن چنان كه مبتنى بودند او را در شروع ) ( 5 ) هر كه وصفش كرد محدودش نموده در شعار * هر كه محدودش نموده در كشيده بر شمار هر كه او را بر شمرد ايهان نموده از ازل * عقل حيران مانده در وصف خداى لم يزل آن كه گويد كيف - اين در زبان و در بيان * خواسته وصفش نمايد يا كه داراى مكان ( 6 ) بود دانا و توانا آنزمانكه در جهان * هيچ علم و هيچ مقدورى نبوده در ميان بود او پروردگار ، آنجا كه از پرورده‌اى * نام و عنوانى نبود و شكل بر گسترده‌اى
( دربارهء انتقال خلافت به آن بزرگوار و ستودن ائمّه هدا و اندرز بمردم ) قد طلع طالع و لمع لا مع و لاح لائح . . . فتنهء جنگهاى زمان آغاز شد خورشيد خلافت طلوع كرد ، عدالت درخشيد
( 7 ) شد هويدا طلعت نور خلافت در زمين * بر ملا شد حقّ را مهر عدالت در جبين ظاهر آمد فتنه ضمن رويداد جنگ‌ها * لمعه زد رنگ هدايت از ميان رنگ‌ها تا كه قومى را بقومى كرد ايزد جانشين * يا كه يومى را بيومى جايگير و جاگزين ( يا به تعبير دگر حقّ آمد از در يكسره * باطل عاطل همانا رفت از بر يكسره ) ما بدن تغيير اوضاع مىكشيديم انتظار * بهر استحكام دين آورد بر ما روزگار انتظارى كه كشد قحطى چشيده بر مطر « 1 » * ( ناگهان گردد درخت آرزويش بارور ) ( 8 ) از امام واجب الطّاعه اطاعت لازم است * چون كه او در امر امّت پيشواى قائم است او خدا را پيرو است و بر خلايق رهنما * بندگان را مىرساند آنچه فهمند از خدا پس ائمّه چون شناسانندگان خالقند * زين جهت بر آن مقام رهبريّت لايقند داخل جنّت نشد جز آنكه ايشانرا شناخت * منكر ايشان همانا در جهنّم جان گداخت
هامش
( 1 ) باران